قلدری

میثم تو اتاقشون نشسته رو تخت. خیلی کلافه‌ست و سرش هم درد می‌کنه. قرار بوده نیم ساعت پیش گیم نت باشه که یه نگاهی به لپ‌تاپ آقارضا بکنه. لباس‌هاش رو هم پوشیده ولی هنوز از خونه نرفته بیرون. مامانش هی ازش می‌پرسه چرا نمی‌ری؟ دیرت نشه؟ ولی میثم نمی‌تونه درست جوابشو بده. هی بهونه میاره. به نظر خودش مسخره‌ست که خودشو به خاطر اکیپ فربد اینها تو خونه حبس کرده. هی بیرون رو نگاه می کنه و به خودش میگه “بابا نترس. چیه مگه؟ یه سری بچه پررو که تو کوچه وایسادن و دارن دور هم حرف می‌زنن و می‌خندن.” ولی هربار به پریروز فکر می‌کنه انقدر عصبانی و نگران میشه که نمی‌تونه خودشو قانع کنه بره بیرون. اگه دوباره قرار باشه شروع کنن راجع به خانواده‌ش حرف زدن و چرت و پرت بگن، این دفعه دیگه نمی‌تونه سکوت کنه و رد شه فقط. اگه باز فربد دنبالش راه بیفته و هرچی دم دستش میاد رو مسخره کنه، ممکنه یهو قاطی کنه و دادوبیداد راه بندازه. برا اون‌ها هم که کاری نداره. هر کدومشون سه برابر فربد هیکل دارن. می‌ریزن سرش همونجوری که دو هفته پیش حمید رو دم گیم نت زدن، میثم رو هم می‌زنن. تمام چهل دقیقه‌ی گذشته رو، از وقتی صدای فربد این‌ها رو از تو کوچه شنید داشت به همین چیزا فکر می‌کرد.
هرازگاهی از پنجره نگاهشون می‌کرد. فربد رو پله‌های یه خونه وایساده بود و بقیه دورش. طبق معمول فربد حرف می‌زد و بقیه هرهر می‌خندیدن. میثم می‌تونست تصور کنه که فربد داره داستان کتک زدن حمید رو برا بقیه‌ی دوستاش تعریف می‌کنه. یکی از این بچه‌های دوروبر فربد بود، به اسم مسعود. که بعد از کتک خوردن حمید برگشته بود گیم‌نت حالشو پرسیده بود. یه معذرت‌خواهی ریزی هم کرده بود و بعد تا دیده بود فربد داره از ته کوچه میاد، فرار کرده بود. میثم از پنجره به مسعود نگاه می‌کرد که داشت تو تعریف کردن ماجرا مشارکت می‌کرد و با بقیه می‌خندید. و هی عصبانی‌تر می‌شد…

تا حالا احساسی که میثم داره رو داشتی؟ اینکه از یه کاری که دوست درای، یا از یک مسئولیتی که قبول کردی، دست بکشی برای اینکه نمی‌خوای با یک آدم‌هایی روبرو شی؟ یا این که بترسی بری مدرسه چون ممکنه کسی بهت آسیب بزنه؟ یا یه سری از هم‌مدرسه‌ای هات باشن که همیشه مسخره‌ت کنن و از دستشون از مدرسه هم فراری شده باشی؟

فربد چی؟ تا حالا جای اون بودی؟ که برای برای یه جمعی از دوستات تعریف کنی که چطوری گریه ی یکی از بچه های کوچکتر محل رو درآوردی؟ یا هرچی شبیه این؟ تا حالا احساس کردی یه آسیبی به یه نفر زدی و حالا نمی دونی چطوری جبرانش کنی؟

یا مثلاً جای مسعود. که قصه رو می شنوه و همراه همه می خنده و فربد رو تشویق می کنه؟ تا حالا شده ته دلت احساس کنی یه کاری غلطه، تشویق نداره، اما تو فضایی قرار گرفته باشی که احساس کنی تعریف کار درست و غلط فرق داره؟

آیا من درگیر قلدری هستم؟

اگر کسی یا کسایی هستن که به طور تکراری و مداوم با رفتارشون اذیتت می‌کنن، و تو احساس می‌کنی که زورت بهشون نمی رسه، یعنی اون آدم (ها) دارن باهات قلدری می کنن. از اون طرف، اگه داری به طور تکراری و مداوم از “قدرت”ت علیه یک نفر استفاده می‌کنی، تا مجبورش کنی علی رغم میلش کاری که میخوای انجام بده یا صرفاً برای اینکه با دوست‌هات دور هم بخندین، داری  قلدری می‌کنی. این “قدرت”ی که وارد رابطه می‌شه و خرابش می‌کنه، می‌تونه هر شکلی داشته باشه. مثلاً قدرت فیزیکی، یا چیزی که یک نفر درباره‌ی کسی می‌دونه و معلومه که اون طرف نمی‌خواد بقیه بدوننش، یا معروف بودن یکی تو مدرسه یا محله…

قلدری می‌تونه توی موقعیت‌های مختلفی اتفاق بیفته. موقعیت‌هایی مثل مدرسه، کلاس‌های فوق برنامه بعد از مدرسه، تو کلاس‌های تابستونی، توی محله و بین همسایه‌ها، تو خونه و توسط خواهر برادرا یا افراد فامیل، تو روابط عاطفی، و اخیراً هم اینترنت و موبایل به این لیست اضافه شده‌ن.

هر قلدری‌ای که اتفاق میفته، حداقل سه نفر رو درگیر می‌کنه: خودِ فردِ قلدر، کسی که مورد قلدری واقع شده، و هر کسی که شاهد ماجرا بوده. همه‌ی این آدم‌ها از قلدری تاثیر می‌گیرن و گاهی این تاثیرها خطرناک و طولانی‌مدت می‌شن.

انواع قلدری

قلدری به هر شکلی که اتفاق بیفته، گاهی برای خودش بهانه‌هایی داره. گاهی جنسیت یک نفر بهانه می‌شه برای این که اذیتش کنن، گاهی جثه‌ش. دین، نژاد، قومیت، توانایی فیزیکی، معلولیت‌های مختلف، همه‌ی این‌ها می تونن بهانه‌ی قلدرها بشن تا ازشون برای آزار دادن بقیه استفاده می‌کنن. همین که برای قومیت‌های مختلف جک می‌سازیم، اگه توی یه شرایطی اتفاق بیفته که کسی رو آزار بده و باعث بشه نتونه به روال زندگی خودش ادامه بده، یک جور قلدریه.

اگر مورد قلدری قرار گرفتی…

مورد قلدری قرار گرفتن آدم رو توی شرایط خیلی سختی قرار می‌ده. تاثیری که آدم‌های مختلف از این تجربه می‌گیرن با هم فرق می‌کنه. اما سعی می کنیم درباره‌ی رایج‌ترین‌هاش یه مقدار توضیح بدیم.

ممکنه دچار احساس‌های منفی‌ای بشی که گاهی دلیلشون رو هم ندونی. مثلاً مدام احساس خستگی کنی، بی‌حوصله باشی همه‌ش، اضطراب و استرس داشته باشی، غمگین باشی، یا گاهی عصبانی باشی (روی هرکدوم از لینک‌ها که کلیک کنی، می تونی درباره‌ی راه‌های مواجهه با اون احساس بخونی)

گاهی هم ممکنه دلت بخواد همون رفتاری که باهات شده روبا ادمهای دیگه داشته باشی تا کمی از عصبانیتت کم بشه.

واکنش آدم‌ها به این احساس‌ها و این موقعیت هم فرق می‌کنه. بعضی‌ها منفعل می‌شن. یعنی کمتر از قبل فعالیت می‌کنن، کمتر با آدم‌ها معاشرت می‌کنن، کمتر ارتباط برقرار می‌کنن. ممکنه بعد از مدتی منزوی بشن. بعضی‌ها اصلاً دلشون نمی‌خواد دیگه برن مدرسه و به بهانه‌های مختلف ازش فرار می‌کنن، و حتی کم کم یه افت تحصیلی‌ای پیدا می‌کنن.

بعضی مشکلات جسمی هم هست که به خاطر فشاری که به آدم توی این شرایط میاد پیداشون می‌شه. مثلاً سردرد، مشکلات پوستی، دردهای شکمی، یا مشکلات خواب (مثل بی‌خوابی، کابوس دیدن..)

مدیریت کردن این احساس‌ها کار سختیه. به خصوص که تکرار قلدری و حضور مداوم قلدر توی مدرسه/ محله همه چی رو سخت تر می‌کنه. به خاطر همین نباید خودت رو سرزنش کنی اگه گاهی گریه می‌کنی، یا اون کاری که قلدر به زور ازت می‌خواد رو براش انجام می‌دی، یا ازش فرار می‌کنی. تو ترسو، ضعیف، بی‌عرضه، یا هیچ چیزی شبیه این‌ها نیستی. موقعیتی که توش قرار گرفتی واقعاً سخته. به خودت حق بده که گاهی نتونی مقابله کنی.

چالبه بدونی ۱ نفر از هر ۵ نوجوان در طول عمرش حداقل یه بار مورد قلدری قرار گرفته. پس بدون که تنها نیستی.

یادت باشه که تنها نیستی. قلدری یه مشکل بزرگه که تو خیلی از مدارس و محله‌ها وجود داره. آدم‌های زیادی این احساس‌های بدی که تو داری رو تجربه کردن، و خیلی‌هاشون بالاخره موفق شدن که از شر این موقعیت و این حس‌ها خلاص بشن.

در برابر قلدری چه کنیم؟

مهم‌ترین چیزی که باید به خودت یادآوردی کنی اینه که بودن توی این موقعیت حق تو نیست. حق هیچ کس نیست. به خاطر همین باید سعی کنی خودت رو از این موقعیت خارج کنی. راه های مختلفی برای مقابله با مشکل قلدری وجود داره، که اینجا چند تا از موثرترین هاش رو مطرح می‌کنیم:

یه یک بزرگسال اطلاع بده : پدر یا مادر، معلم، یا مشاور مدرسه بهتره که خبر داشته باشن. اون‌ها هم می‌تونن کمکت کنن که با احساس‌های بدت مقابله کنی، هم می‌تونن جلوی تکرار این اتفاق رو بگیرن. خیالت راحت باشه که همه‌ی این آدم‌ها می‌تونن طوری کمک‌ت کنن که قلدر خبردار نشه موضوع رو به کسی گفتی. پس نترس و از بزرگترها کمک بگیر.

قلدر رو نادیده بگیر: محیطی رو که قلدری داره توش اتفاق می افته ترک کن، یا اینکه اصلاً واکنشی به فرد قلدر نشون نده. با این که سخته آدم به کسی که داره بهش زور میگه یا مسخره ش می کنه واکنش نشون نده، اما سعی کن خودت رو کنترل کنی. خیلی وقت‌ها اگه عکس‌العملی از طرف شما نبینن، خودشون حوصله شون سر می‌ره و موضوع رو رها می کنن.

با قلدر، قلدرانه برخورد نکن: قلدری کردن با فرد قلدر نه تنها به شما کمکی نمی‌کنه، بلکه احتمالاً اوضاع رو بدتر هم می‌کنه. علاوه بر اون، تو قلدر نیستی و نمی‌خوای باشی. نذار رفتار یک نفر دیگه، تعیین کننده‌ی رفتار تو باشه.

تنها نمون: اگر خطر قلدری فیزیکی وجود داره، اون وقت‌هایی که احتمال بروز این نوع رفتار رو  می دین، تنها نمونین. سعی کنین وقتتون رو پیش دوستاتون بگذرونین.

دوست‌های خوب برای خودت دست و پا کن: همیشه میشه آدم‌هایی رو پیدا کرد که وقتی توی شرایط سخت قرار می‌گیریم کمک‌مون کنن، بهشون اعتماد داشته باشیم و بتونیم با خیال راحت درباره‌ی مشکلاتمون باهاشون حرف بزنیم. اگه بتونی اینطور دوست‌هایی پیدا کنی، می‌تونی درباره‌ی تجربه‌ت باهاشون حرف بزنی. اون‌ها هم می‌تونن در حین اینکه راهی رو برای متوقف کردن قلدری پیدا یا برنامه ریزی می کنی، ازت حمایت کنن.

اعتماد به نفست رو حفظ کن: وقتی آدم مداوماً حرف‌های بدی درباره‌ی خودش بشنوه، ممکنه که کم کم اون حرف‌ها رو باور کنه. به خودت یادآوری کن که هیچ کس نباید مورد قلدری قرار بگیره و ایراد از تو نیست. از کسیه که قلدری می‌کنه.

اگر خودت قلدری می‌کنی…

همه‌ی ما تو زندگیمون شرایط سخت و احساس‌های منفی داریم. وقتی دچار استرس یا خشم می‌شیم، یا وقتی به هر دلیلی کلافه‌ایم، یه راه فرار دم دست همه‌مون هست. اون هم این که به یک نفر دیگه گیر بدیم. این کار حواسمون رو از مشکلاتمون و حس‌های بدمون پرت می‌کنه. گاهی هم هست، که قلدری رو مستقیم تجربه می‌کنیم و یادش می‌گیریم. مثلاً ممکنه توی خانواده‌مون فحش دادن، تحقیر کردن، یا خشونت فیزیکی یه چیز طبیعی باشه.  هردلیلی که داره، باید یاد بگیریم قلدری کار طبیعی‌ای نیست. و هیچ دلیلی انجام اون رو توجیه نمی‌کنه.

واقعیت اینه که رفتار قلدارنه پیامدهاش گریبان همه رو می‌گیره. حتی خودت. قلدری کردن باعث میشه کم کم توانایی همدلی‌ت رو با بقیه از دست بدی. وقتی عادت کنی تو مدرسه یا محله چیزی که می‌خوای رو با زور به دست بیاری، یه سری مهارت‌هایی که برای زندگی اجتماعی‌ت لازم داری رو تمرین نمی‌کنی. ممکنه این عادت رفتار قلدرانه رو تا بزرگسالی‌ت ادامه بدی و اون وقت تبدیل به رفتار مجرمانه بشه. و خیلی پیامد‌های دیگه…

شاید اولش احساس کنی با این کار یه قدرت و نفوذی بین هم‌مدرسه/محله‌ای هات پیدا می‌کنی. اما همون آدم‌ها هم بهت احترام نمی‌ذارن واقعاً. شاید دارن ازت می‌ترسن، یا شاید معروف شدی تو مدرسه و آدما می‌خوان از طریق نزدیکی به تو بیشتر به چشم بیان.  تو یه قدرتی داری که باهاش آدم‌ها رو دور خودت جمع می‌کنی و بعضی آدم‌های دیگه رو اذیت می‌کنی. قدرتی که همه ندارنش. چرا ازش یه استفاده‌ی مثبت نکنی؟ مثلاً اگه بدن قوی‌ای داری، چرا قدرتش رو خرج یه ورزش نکنی؟  واقعاً ترجیح می‌دی که آدمهای اطرافت وقتی به تو فکر می‌کنن، تصویر یه آدم زورگوی بی‌رحم و انصاف تو ذهنشون باشه؟ یا مثلا یه ورزشکار قوی که میتونه الگوی خیلی دیگه از اطرافیانش باشه.

اگه تصمیم به تغییر رفتارت داری، اول از همه این رو بدون که کار بزرگی کردی. چشم پوشی کردن از اون احساس قدرت کاذبی که قلدری کردن به آدم می‌ده قدم بزرگیه. و بعد یادت باشه که تغییر عادت‌ها همیشه سخته. اما تغییر این عادت قطعا به سختی‌ش می ارزه.

قوی‌ترین چیزی که می‌تونه به آدم توی کنترل کردنِ وسوسه‌ی قلدری کمک کنه، اینه که به احساسِ واقعیِ اون آدم فکر کنی و خودت رو بذاری جاش. اگه نمی‌تونی احساسش رو تصور کنی (اگه به قلدری عادت کرده باشی، خیلی احتمال داره که نتونی) می‌تونی از بقیه کمک بگیری. از یکی از دوست‌هات بخوای که سعی کنه خودش رو به جای اون آدم بذاره و احساسش رو تصور کنه و به تو بگه.

از آدم‌هایی که بهشون احترام می‌ذاری کمک بگیر. مشاور مدرسه، معلم، پدر مادر، دوستای بزرگ تر از خودت، یا هرکسی که حرفش برات مهمه. بهشون بگو که می‌خوای تغییر کنی. اون‌ها می‌تونن راهنمایی‌ت کنن و نقش یه مربی رو داشته باشن.

همه‌ی آدم‌ها قدرت کافی برای تغییر دادن خودشون رو دارن. دلیل کافی هم که موجوده. از فردا؟

اگر قلدری اطرافت اتفاق می‌افته…

اگر توی مدرسه یا محله‌تون قلدری اتفاق میفته، میشه برای تغییر دادن این فضا یه تلاش‌هایی کرد. دو جور کار هست که باید انجام بدیم. یکی این که از کسایی که مورد قلدری قرار گرفتن حمایت کنیم، موقعیت‌شون رو از چیزی که هست سخت‌تر نکنیم، و خودمون وسیله‌ای نباشیم که قلدر رو به اهدافش برسونه. مثلاً، اگه یه شایعه‌ای داره تو مدرسه پخش می‌شه علیه یک نفر، ما به پخش شدن‌ش کمک نکنیم و به کس دیگه‌ای نگیمش. یکی اینکه جلوی قلدر رو مستقیماً بگیریم و بهش بفهمونیم که چه کار آسیب‌زایی داره انجام می‌ده.

اعتراض کردن به یک قلدر ممکنه سخت به نظر بیاد. حق داری. مخصوصاً اگه فرد قلدر توی مدرسه معروف باشه و همه یه جوری ازش حساب ببرن. اما مطمئن باش تو تنها کسی نیستی که از شرایط تاراضی‌ای. خیلی از آدم‌ها فقط به این دلیل اعتراض نمی‌کنن که اعتماد به نفس کافی‌ ندارن. بعضی‌ها می‌ترسن که خودشون سوژه‌ی بعدی قلدر بشن، یا می‌ترسن که از گروه دوستی‌شون طرد بشن، یا فکر می‌کنن اونقدر تو مدرسه معروف نیستن که کسی به حرفشون اهمیت بده.  اما فقط کافیه یک نفر شروع کنه به اعتراض کردن، تا بقیه هم جرئت پیدا کنن. تو می‌تونی اون یک نفر باشی.

توی گروه یا تنهایی، با کسی که قلدری می‌کنه صحبت کن. احساس واقعی‌ت رو نسبت که کاری که می‌کنه براش بگو، و بهش بگو که باید این کار رو متوقف کنه. اگه صحبت کردن رودررو سختته، می‌تونی براش یه یادداشت بنویسی و بدون اینکه اصلاً معلوم باشه تو نوشتی، بذاری جایی که ببینه.

وقتی یه گروهی از رفتار قلدر معذب می‌شن اما اعتراضی نمی‌کنن، دقیقاً شبیه اینه که خودشون هم مورد قلدری قرار گرفتن. شاید به ظاهر تو و فرد قلدر دوست‌های خوبی برای هم باشین. شاید اصلاً توی یک گروه دوستی باشین که کلی با هم بهتون خوش می‌گذره. اما اگه تو مداوماً از چیزی اذیتی و صرفاً به خاطر قدرت بیشترِ فرد قلدر مجبوری درباه‌ش سکوت کنی، میشه به این گفت “دوستی”؟

کار دیگه ای که می‌شه کرد اینه که آدم‌های هم‌فکر خودت رو توی مدرسه پیدا کنی و باهاشون یه گروه تشکیل بدی برای حمایت از کسایی که مورد قلدری واقع شدن. مثلاً، همیشه یکی دونفر مراقب جاهایی که این اتفاق بیشتر میفته باشن. معمولاً قلدرها جاهایی رو انتخاب می‌کنن که از دیدرس مسئولین مدرسه دور باشه، اما شلوغ باشه که بچه‌های بیشتر شاهد قدرت‌نمایی‌شون باشن. اگر دیدین که کسی داره کس دیگه‌ای رو تهدید می‌کنه، یا توی جمع تحقیرش می‌کنه، برید و ازش دفاع کنید. اما این کار رو بدون خشونت، بدون اینکه احساساتی بشین، یا بدون اینکه از کوره دربرین انجام بدین. سعی کنین لحنتون خنثی و محکم باشه. به فرد قلدر بگین که کارش خنده دار نیست و رفتارش خیلی هم غلطه. اگه خشونت فیزیکی داره اتفاق میفته که دخالت کردنتون ممکنه باعث آسیب خوردن خودتون بشه، می‌تونین سریع برین و یکی از مسئولین مدرسه رو صدا کنین. یا اگه تو مدرسه نیستین، یه بزرگتر رو. نگران نباشین. اگه به اون بزرگتر بگین که نمی‌خواین قلدر بفهمه شما بهش خبر دادین،  نمی‌ذاره بفهمه.

یادت باشه که برای کسی که مورد قلدری قرار گرفته، همین که بدونه آدم‌های دیگه‌ای هم هستن که طرف اون رو می‌گیرن خیلی کمک کننده‌ست. اینکه باهاش وقت بگذرونی و نذاری تو موقعیت‌های مستعد قلدری تنها بمونه هم عالیه. با همین رفتارهای کوچیک، میشه یواش یواش فضای مدرسه/محله رو تغییر داد و جلوی ادامه‌ی این رفتارها رو گرفت.

میثم دیگه خسته شده بود. قیافه‌ی گریون حمید از ذهنش نمی‌رفت بیرون. بی‌خدافظی از خونه رفت بیرون. تمام طول کوچه رو دوید. فربد و دوستاش پشت سرش هره کره راه انداخته بودن. میثم تندتر دوید که صداشون رو نشنوه. اون وسط فقط “ترسو” و “ندو کوچولو نمی‌خوریمت” رو شنید. دیگه ولی براش مهم نبود. جواب همه‌ی حرفا و کاراشون رو یه جور دیگه می‌داد بعداً.

رسید گیم نت. آقارضا اول عصبانی بود. ولی قیافه‌ی پریشونش رو که دید عصبانیتش رو بی‌خیال شد و پرسید “چی  شده؟ معصومه چیزی‌ش شده؟” میثم کل داستان رو تعریف کرد. حتی کتک خوردن حمید رو که ازش قایم کرده بودن تعریف کرد. هر قلدری‌ای که از فربد و دوستاش دیده بود رو گفت، و آخرشم گفت “دیگه بسه. قرار نیست تا ابد هرکاری می‌خوان بکنن. با همین بچه‌های اینجا جلوشون وایمیستیم. اصن اون چندتا رو دیگه راه ندین ایجا. برن همون بسکتبالشون رو بازی کنن”  آقا رضا گفت “اون که بله. ولی منم دیگه نمی‌ذارم کسی دم گیم‌نت من کتک بزنه یا کتک بخوره”

میثم آروم تر شده بود. حالا که یه بار همه ش رو تعریف کرده بود، دیگه احساس تنهایی و بی‌دفاعی نمی‌کرد. فربد و مسعود و دوستاشون هم به نظرش اونقدر قوی نمیومدن. اون‌ها هم مثل خودش بودن. حالا دو سال بزرگ‌تر و ده سانت بلند تر. داشت فکر می‌کرد که بره با مسعود حرف بزنه. اون از همه منطقی تر به نظر میومد. شاید اون می‌تونست فربد رو سرعقل بیاره…