طلاق پدر و مادر (من فرزند طلاق میشم؟)

طلاق پدر و مادر

میثم دوید توی اتاقش. دلش نمی خواست بقیه حرفهای باباش رو بشنوه. دلش نمی خواست صورت مامانش رو ببینه که با دقت زیر نظرش گرفته بود تا واکنشش رو ببینه. دلش نمی خواست دلایلشون رو بشنوه. هرچقدر هم برای طلاق دلیل میاوردن به نظرش کافی نبود. مامان باباش رو دوست داشت. خانوادش رو دوست داشت. شبها که دور هم شام می­خوردن و سریال نگاه میکردن خوشحال بود. بچه که نبود. فهمیده بود که این چند وقت یه چیزی مثل قبل نیست. مامانش دیگه سر میز شام مثل سابق جوک نمی­گفت. ساکت بود. باباش شبهای بیشتری رو تا دیروقت سر کار می­موند. کمتر پیش میومد که روزشون رو برای هم تعریف کنن. همه حرفهایی که مامان و باباش با هم میزدن محدود شده بود به حرفهای مربوط به بچه ها: خواهرش چه پیشرفتی تو مهد کرده، یا معلمش راجع به درس ریاضیش چی گفته. ولی اصلاً انتظار نداشت طلاق پدر و مادرش انقدر جدی باشه و زود اتفاق بیفته.

نمی تونست تصور کنه که بعدش چی میشه. از چیزهایی که توی فیلمها دیده بود می ترسید. نکنه مثل فیلما بشه فرزند طلاق و مجبور باشه فقط با باباش زندگی کنه و مامانش رو نبینه. یا برعکسش؛ نکنه خواهرش پیش یکی­شون بمونه و خودش پیش یکی دیگه­شون. نکنه خواهرش رو کمتر ببینه. بهترین حالتش اینه که پیش یکی باشه و آخر هفته ها پیش اون یکی؟ مامان باباش تنهایی چطور میخوان زندگی کنن؟ چرا دارن این کارو می کنن اصلاً؟ هرچی سعی می کرد زندگیشون رو بعد از طلاق تصور کنه نمی تونست. طلاق؟ تا الان فکر می کرد طلاق پدر و مادر فقط مال فیلمها و کتابهاس و کلا مال بقیه س. فکر می کرد خودشون هر مشکلی که باشه میتونن حلش کنن. سعی کرد یادش بیاد کی مامان باباش با هم دعوا کردن؟ آخرین چیزی که یادش بود یه بحثی بود سرِ مدرسه ی خودش. مامان باباش سرِ اینکه کی بره جلسه ی انجمن اولیا و مربیان دعواشون شده بود چون هردوشون سرشون شلوغ بود. نکنه به خاطر این چیزاست؟ “نکنه کل ماجرا تقصیر منه؟

طلاق پدر و مادر

نمی تونست سرعت فکرهاش رو کند کنه. دلش می­خواست بره به مامان باباش بگه این مسخره بازی رو تموم کنین. بیاین بریم شام بخوریم سریالمون شروع شده. ولی ته ذهنش می دونست که هیچی عوض نمیشه. دلش نمی خواست دیگه از اتاقش بیاد بیرون…

وقتی پدر و مادرت تازه از هم جدا شدن، وقتی در شرف جدایی هستن، یا وقتی سالها از جداییشون میگذره، توی هر کدوم از این موقعیت ها، آدم با چالش هایی روبرو می شه که ممکنه کار رو براش سخت کنه. بعضی ها بدون مشکل از ماجرا عبور می کنن و براشون راحته. بعضی­ها باید بیشتر سعی کنن، و بعضی ها هم با تلاش کردنِ تنها نمیتونن ازش عبور کنن و کمک لازم دارن. اینکه آدمها چطور با این موضوع کنار میان به خیلی چیزها بستگی داره. شرایط قبلیِ خانواده، علت طلاق، مدل ارتباط پدر و مادر با همدیگه و با فرزندشون، و خیلی چیزهای دیگه.

 

چه احساسی دارم؟

میگن سال اول طلاق سخت ترین ساله. طبیعی هم هست. خانواده ای که بهش عادت داشتی و مناسباتش رو به خوبی بلد بودی، کاملا به هم ریخته. موضوع فقط این نیست که پدر و مادرت دیگه با هم زندگی نمی کنن. همه تون نقشهای جدیدی توی این مدل جدید خانواده دارین که باید یادشون بگیرین و این یادگرفتن زمان می بره. یه عالمه احساسهای مختلف هست که آدمها ممکنه تو این شرایط پیدا کنن. حتی ممکنه یک نفر چند تا احساس متناقض رو با هم داشته باشه. این که آدم بتونه احساس­هاش رو بشناسه  و برای بیان کردنشون کلمه داشته باشه، توی این جور موقعیت ها خیلی به درد می خوره. سال اول طلاق میتونه برای تو پر از احساس های شدید باشه. مثلاً:

قطعا همه آدمها همه ی این احساس­ها رو ندارن. بعضیهاش گاهی هست و بعضیهاش گاهی نیست. خیلی ها هم هستن که بدون هیچ کدوم از این احساس­های شدید از سال اول عبور می کنن. این لیست هم که شامل همه احساسهای انسانی نمیشه. اینها حس هایی هستن که آدم معمولا توی اینجور موقعیتها پیدا میکنه. ممکنه در حال تجربه کردن یه احساسی باشی که اینجا نوشته نشده.
اما احساس های شدید سال اول طلاق طبیعی هستن و بخشی از فرایند کنار اومدن با تغییرات زندگی خانوادگی حساب میشن. اگر این احساسات دارن بیشتر از تحملت میشن و اذیتت می کنن، یا اگر خیلی طول کشیدن و نمی تونی موضوع رو پیش خودت حل کنی، بهترین کار اینه که با یه نفر حرف بزنی. خودِ والدینت، یا اگه این برات سخته یه بزرگتر قابل اعتماد دیگه، و یا دوستات. این که حس هات رو بریزی تو خودت باعث نمیشه از بین برن. یه راه خیلی خوبش هم اینه که از یه مشاور کمک بگیری.

اگر هم احساس راحتی می کنی، یا از طلاق پدر و مادرت خوشحالی، نباید عذاب وجدان داشته باشی. بعضی ازدواج ها هستن که تموم کردنشون بهتر از ادامه دادنشونه. ممکنه طلاق برای بعضی زن و شوهرها بهتر از ادامه دادن زندگی مشترک باشه: اونهایی که با هم مشکلات جدی دارن به طوری که گاهی کار به جایی میرسه که دیگه با هم حرف هم نمی زنن؛ وقتی خشونت فیزیکی تو رابطه شون وجود داره؛ توی خانواده مسائل مربوط به مواد مخدر مطرحه؛ یا هر شرایط دیگه ای که باعث بشه به طور مداوم تو خونه تنش و استرس وجود داشته باشه. خود پدر مادرت هم ممکنه با اینکه از جدایی از هم ناراحتن، اما متوجه اون راحتی­ای که تو حس می کنی بشن. تو و پدر و مادرت حق دارین که یه زندگی خانوادگی آروم و سالم داشته باشین. گاهی راه رسیدن به اون سلامت و آرامش، طلاقه.

کجا نباید بایستم؟

طلاق پدر و مادر

خیلی خیلی مهمه که درک کنی، طلاق تحت هیچ شرایطی تقصیر تو نیست. پدر و مادرت قطعا برای جدا شدن از هم دلایلی دارن که از دل رابطه خودشون در اومده. می تونی اگه این موضوع آزارت میده، ازشون بخوای که دلیل طلاقشون رو برات توضیح بدن.
همون طور که طلاق تقصیر تو نیست، جلوگیری ازش یا دوباره آشتی دادن پدر و مادرت هم کاری نیست که تو لازم باشه بکنی. اونها آدمهای بالغی هستن که برای رابطه شون تصمیم میگیرن و سعی می­کنن کمترین آسیب رو به تو بزنن. وقتی یه زن و شوهر واقعا و بدون لج بازی به این نتیجه میرسن که باید طلاق بگیرن، ادامه دادن زندگی به نفع هیچ کدومشون نیست.

بعضی وقتها پدر و مادرها نمی تونن بعد از طلاق با هم ارتباط درستی برقرار کنن و توی اون شرایط ممکنه سعی کنن بچه ها رو واسطه قرار بدن. ممکنه تو موقعیتی قرار بگیری که احساس کنی مجبوری بین پدر و مادرت یکی رو انتخاب کنی. اما مهمترین چیز اینه که یادت باشه، طلاق پدر و مادرت یه مسئله ایه مربوط به رابطه بینشون. تو مجبور نیستی طرف یکی رو بگیری یا با یکی قهر باشی. جفتشون هنوز والدین تو هستن. اگر مسیر خانوادتون داره به این سمت میره، میتونی با پدر و مادرت حرف بزنی و ازشون بخوای که این فشار رو از روت بردارن.

طلاق پدر و مادر

درسته که طلاق می تونه مدل رابطه ی آدم با پدر و مادرش رو تغییر بده، اما تاثیری روی علاقه اونها به فرزندشون نداره. تو بعد از طلاق هم برای پدر و مادرت همونقدر مهمی که قبلش بودی. اگه حس می کنی حواسشون بهت نیست، کمتر بهت توجه میکنن، یا حالت رو نمیفهمن، به این فکر کن که هردوشون تو موقعیت سختی هستن. ممکنه خانواد­ت نتونن با سرعت قبل نیازهای تو رو درک کنن. اینکه یاد بگیری احساساتت رو بیان کنی خیلی به شرایطت کمک می­کنه. شاید لازم باشه کمی صبورتر باشی و چیزهایی رو که قبلا خودشون می فهمیدن حالا براشون توضیح بدی.

در آخر

زمان که می گذره کم کم تغییرهای اتفاق افتاده عادی میشن. خانواده شرایط جدید رو می سازه و بهش عادت می کنه. اما همین گذر زمان، ممکنه باعث به وجود اومدن چالشهای جدیدی بشه. ممکنه تو بزرگتر بشی و ببینی مدل جدید خانواده­تون دیگه جواب نیازهای تو رو نمیده، یا لازم باشه یه چیزهایی رو تغییر بدین. ممکنه همینطور که بزرگتر میشی و پیچیدگی­های روابط انسانی و روابط عاشقانه رو بهتر درک می کنی، سوالهای بیشتری هم راجع به طلاق پدر و مادرت برات ایجاد شه. احتمالاً با بزرگتر شدنت، پدر و مادرت هم چیزهای بیشتری از ماجرا دارن که برات بگن. سعی کن باهاشون حرف بزنی و ازشون برای بهتر فهمیدن شرایط کمک بخوای.
چیزی که بیشتر از هر چیزی میتونه به یک خانواده درگیر طلاق کمک کنه، گفتگوی مؤثر هست. بعد از طلاق بیشتر از قبل لازم دارین که با هم حرف بزنین و توی این حرف زدن نیازهاتون رو  به طور شفاف با هم درمیون بذارین. اگه نیازهای همدیگه رو درست بفهمین، طلاق فقط تو حوزه رابطه پدر و مادرت با همدیگه باقی می مونه و به رابطه ی تو با والدینت ضربه نمیزنه.

طلاق پدر و مادر

 

اگر خواستی بیشتر در مورد این موضوع بدونی توی این مقاله از سایت Kids Health (به زبان انگلیسی) توضیحات خوبی داده شده و یکی از منابع ما توی تنظیم این مقاله بوده. همینطور یه کتابم میتونیم بهت معرفی کنیم: کتاب “از من نخواهید لبخند بزنم” در رابطه با طلاق و جدایی پدر و مادر توضیحات خوبی داده. از شهر کتاب آنلاین یا دیجی کالا میتونید به صورت آنلاین سفارش بدید:

کتاب از من نخواهید لبخند بزنم