چطور با جواب رد کنار بیام؟

دوستش لینک یه فراخوان خیلی هیجان‌انگیز رو براش فرستاده بود. باورش نمی‌شد تو ایران داره همچین چیزی پیدا می‌شه!! ماجرا این بود که دعوت کرده بودن از نوجوونا و جوونا که یه سری طراحیِ لباس خلاقانه بفرستن. بعد سه تا از بهترینا انتخاب می‌شدن و توسط دوتا از برندای خوب تولید می‌شدن و جایزۀ نسبتا خوبی هم داشتن. مرجان هم با کلی هیجان، یک ماه تمام روز و شب روی سه تا طرح کار کرد ، یه دامن  دو تا بلوز. خیلی خفن بودن. واقعا براشون زحمت کشیده بود و واقعا خاص بودن. طرحاش رو فرستاد و قرار بود سه ماه بعد جواب مسابقه بیاد.

مرجان ته دلش فکر می‌کرد که احتمالا قبول می‌شه و دلش رو صابون زده بود. اتفاق خیلی خوبی بود  ، اگه می‌شد   یه رویا بود که به حقیقت می‌رسید…. اما جواب اونی که مرجان انتظار داشت نشد… طرح مرجان انتخاب نشد و به نظرش طرح‌های منتخب واقعا اونقدر خاص نبودن. طرحِ اون خیلی از اونا بهتر بود.

خیلی تو ذوقش خورده بود. دو روزی بود که از اتاق بیرون نمی‌اومد و از زمین و زمان عصبانی بود….

فقط در اتفاقات بزرگ مثل قبول نشدن توی رشتۀ دانشگاهی‌ِ دلخواه، قبول نشدن توی مدرسۀ دلخواه، جواب منفی شنیدن از دختر/پسری که دوستش داری و …. نیست که ،  رد شدن احساس بدی به آدم می‌ده. مواقع دیگری هم هست که احساس مشابهی به آدم دست می‌ده مثل وقتی که کسی سر ناهار برات جا نگه نمی‌داره یا کسی که خیلی دوسش داری با همه حرف می‌زنه الا با  تو،  یا وقتی که کسی به جوکت نمی‌خنده یا ….. . همۀ اینا تقریبا همون احساسه. احساس اینکه من به قدر کافی خوب نیستم و شکست خوردم.

درسته، رد شدن دقیقا احساسی رو به همراه می‌آره مخاف زمان‌هایی که آدم پذیرفته می‌شه اما به این معنی نیست که من آدم ارزشمندی نیستم یا کسی من رو دوست نداره. فقط به این معنیه که در اون یک موقعیت و با اون آدم ،  ماجرا اون‌طور که من انتظار داشتم پیش نرفته.

آدما ممکنه بعد از رد شدن در یک اتفاق ، که برای همه‌مون اتفاق افتاده ، از ترس رد شدنِ دوباره  کلا بی‌خیال می‌شن و هیچ چیز جدید یا هیجان‌انگیزی رو تجربه نمی‌کنن . این رفتار درسته که اونا رو از رد شدن در امان نگه می‌داره اما تصور کن چه موقعیت‌ها و تجربه‌های هیجان‌انگیزی رو هم از دست می‌دن!

چطوری با رد شدن مواجه بشیم؟

مثل کنار اومدن با هرچیز دیگه یا کنترل هر احساسی، مواجه شدن با این موقعیت هم یه مهارته. هرچی بیشتر با جواب رد شنیدن کنار بیایم، کمتر درمون اثر می‌ذاره. مهم اینه که بعد از رد شدن و غمگینیِ بعدش آدم دوباره بلند شه و بتونه با اعتماد به نفس به بقیۀ زندگیش برسه. حالا چطوری باید این مهارت رو در خودمون پرورش بدیم؟

  1. صداقت

وقتی توی موقعیتِ طرد شدگی قرار می‌گیریم، دوتا جنبه داره قضیه: چیزی که احساس می‌کنیم و چیزی که فکر می‍کنیم.

بذار با چیزی که احساس می‌کنیم شروع کنیم؛ خوبه که وقتی در چیزی قبول نمی‌شیم، به خودمون اعترافش کنیم. اعتراف کنیم که “رد شدم” و سعی نکنیم اون حس بد رو ازش جدا کنیم یا وانمود کنیم که غمگین نیستیم و هیچ اتفاق ناخوشایندی نیفتاده! به جای اینکه فکر کنیم که نباید الان این‌طوری احساس کنم، فکر کنیم وقتی یکی در شرایط مشابه مثل ما قرار می‌گیره،  طبیعیه که چه حسی داشته باشه؟

چقدر احساسمون نسبت به ماجرا شدیده؟ کم ناراحتمون کرده؟ یا خیلی؟ چطوری ناراحتیمون رو می‌تونیم بروز بدیم؟ گریه؟ فکر خوبیه. راهِ طبیعی‌ایه برای خالی کردنِ ناراحتی.

خب حالا وقتشه که روی احساسمون اسم بذاریم! یعنی چی؟ یعنی مثلا “من خیلی ناامید شدم از اینکه تو تیم بسکتبال قبول نشدم. همۀ دوستام قبول شدن الا من. احساس می‌کنم فقط منم که جا موندم.” وقتی می‌گیم “ناامید شدم” یا “جا موندم”، داریم اسم می‌ذاریم روی احساسمون. داریم اون ناراحتی رو می‌شکافیم و پیدا می‌کنیم که دقیقا چرا ناراحتی سراغمون اومده و چه احساسی بهمون دست داده.

کلا ممکنه  چه چیز هایی رو حس کنیم  مواقعی که رد میشیم؟

غم، خشم، ارزشمند نبودن، جا موندن، ناامیدی، خجالت، مقبول نبودن، به اندازۀ کافی خوب نبودن، خستگی،…. . دیگه چی؟

می‌تونیم دربارۀ اتفاقی که افتاده با یکی حرف بزنیم اگه حالِ بهتری بهمون می‌ده. کسی که مثبت‌اندیش باشه و حمایتگر. حرف زدن با یکی دیگه به دو دلیل می‌تونه مفید باشه:

اعتراف کردنِ به اون چیزی که پیش اومده و بیان کردنش – یا همون اسم گذاشتن روی احساس و شکافتنش – بهمون کمک می‌کنه که آروم آروم دردِ این رد شدن کمتر بشه و بتونیم باهاش کنار بیایم.

  1. مثبت فکر کردن

وقتی داریم با موقعیت ناخوشایندی مثل رد شدن دست و پنجه نرم می‌کنیم، کار راحت‌ اینه که غرق شیم در اون حس و حال بد و بچسبیم به تخت. اما سوال اینه که آیا می‌خوایم ادامه بدیم؟ به کارای دیگه‌مون برسیم و از این ماجرا بگذریم؟ وقتی این حال رو نگه داریم و تلاشی برای بهبودش نکنیم، گذشتن ازش خیلی سخت می‌شه و در نتیجه کلا زندگی کردن سخت‌تر از قبل می‌شه! بنابراین بهتر اینه که اون حسِ بد رو درک کنیم و بپذیریمش اما توش غرق نشیم. خوبه از فکر کردن مدام بهش دوری کنیم. چرا؟ چون فکرای منفی و ناخوشایند روی رفتار ما و انتظارات ما تاثیر می‌ذارن و همین‌طور روی اعتماد به‌نفسمون. موافق نیستی؟ پیشنهاد می‌کنم قبل از اینکه کامل به این مورد دوم – مثبت فکر کردن – بدبین شی، اینجا (لینک افکار مثبت) رو بخونی.

  1. دنبال کردن خطِ فکری

یادته گفتیم « وقتی توی موقعیتِ طرد شدگی قرار می‌گیریم، دوتا جنبه داره قضیه: چیزی که احساس می‌کنیم و چیزی که فکر می‌کنیم.»؟ حالا بیا دربارۀ اونچه  که فکر می‌کنیم حرف بزنیم.. چطوری این رد شدن رو به خودمون توضیح می‌دیم و تشریحش می‌کنیم؟ طبیعیه که از خودمون بپرسیم «چرا همچین اتفاقی افتاد؟» و شروع کنیم به تحلیل کردن ماجرا اما یادمون باشه که به اتفاقات واقعی استناد کنیم نه اینکه خیلی سختگیرانه یا غیرواقعی برخورد کنیم با ماجرا.  مثلا به خودمون بگیم «از فلانی جواب رد شنیدم چون دوست نداشت با من بیاد بیرون.» نگیم «از فلانی جواب رد شنیدم چون اصلا دختر/پسر جذابی نیستم.» یا «من هیچ‌وقت شانس ندارم.» اینا مواردی نیست که بشه بهش استناد کرد. به چی می‌شه استناد کرد؟ چیزی که قابل دیدن یا شنیدن باشه. اگه واقعا طرف مقابل برگشت گفت «باهات بیرون نمیام چون جذاب نیستی» یعنی من برای اون آدم جذاب نیستم. اما هیچ حکم کلی نمی‌شه درباره‌ش داد.

اینکه خودمون رو سرزنش کنیم یا خودمون رو کمتر از اونچه هستیم بدونیم، نتیجه‌ای نداره جز پر رنگ کردنِ ویژگی‌های منفیمون و در نتیجه باور کردن چیزهایی دربارۀ خودمون که حقیقت ندارن و این مسئله خودش باعثِ کم شدن اعتماد به‌ نفسمون می‌شه  و نهایتا از دوباره تلاش کردن دست می‌کشیم.

این به نظرت اتفاقِ مثبتیه؟

اگه نیست، پس اینطوری فکر نکنیم. باور کنیم که فقط این بار بوده که به نتیجۀ دلخواه نرسیدیم  ممکنه دفعۀ بعدی برسیم .  چیکار کنیم که دفعۀ بعدی به موفقیت نزدیک‌تر شیم؟

موقعیت‌هایی رو یادمون بیاد که پذیرفته شدیم. ویژگی‌های مثبتمون و مهارت‌هایی که تا حالا موجب پذیرفته شدنمون در موقعیت‌های مختلف شدن.

  1. ارزشمند شمردن تلاش

واقعیت اینه که بالاخره ما ریسک کردیم. خودِ همین ریسک کردن یه جرات و جسارتی می‌خواست که شاید هرکسی نداشته باشه اما من و تو داشتیم و انجامش دادیم. با شکست خوردن می‌شه مواجه شد و ازش گذشت. گاهی اون‌طور که می‌خوایم پیش نمی‌ره. شکست می‌خوریم ولی دنیا به آخر نمی‌رسه و ما همچنان می‌تونیم در موقعیت‌ها و زمان‌های بعدی تلاش کنیم.

  1. نیمۀ پرِ لیوان رو دیدن!
    توی یه ماجرایی شکست می‌خوریم. چرا؟ کجاها باید بهتر شه؟ رو چه چیزایی باید بیشتر کار کنم؟ اصلا دست من بود؟ یا کلا از حوزۀ اختیارات من خارج بود؟ اینجا جاییه که به قولِ خفن‌هایِ تجارت، تهدید رو به فرصت تبدیل می‌کنیم! یه موقعیت ناخوشایند رو طوری تحلیل می‌کنیم که موجب بهبود شه و در موقعیت‌های بعدی بهمون کمک کنه.

سخن آخر

چند بار اولی که جی. کی. رولینگ به انتشاراتِ مختلف رفت تا هری پاتر رو چاپ کنه، همه ردش کردن. والت دیزنی که تقریبا همۀ آدمای دنیای  کودکی‌هاشون رو با کارتون‌هاش گذروندن، از کارِ اولش به خاطر “نداشتن تخیل کافی” اخراج شد. بیل گیتس، از دانشگاه اخراج شد، استیو جابز از کارِ اولی که داشت و …. یه عالمه مثالِ شکستِ بزرگِ اینطوری تو دنیا هست. یه لحظه بیا فکر کنیم که اگه  این آدما دست از تلاش برمی‌داشتن. چی می‌شد؟ الان نه هری پاتر داشتیم و نه تو تخیل‌هامون تو هاگوارتز درس می‌خوندیم، نه بچگی اون همه کارتون داشتیم برای دیدن، نه مایکروسافت داشتیم نه اپل نه …. .

زندگی پر از شکست خوردنه اما همچنان ادامه داره. ما هم خوبه که باهاش ادامه بدیم و از تلاش و تجربه دست نکشیم. زندگی یه بازی که قراره توش هیجان داشته باشیم و بهمون خوش بگذره. چطور ممکنه هیجان تجربه کنیم بدونِ اینکه کار جدید امتحان کنیم؟