چطوری از مشاور کمک بگیرم؟

توی group chat صحبت از رفتن پیش مشاور شد. یکی از بچه ها پرسیده بود که کسی مشاور خوب می شناسه یا نه؟ فربد هم شروع کرده بود به مسخره کردنش که بابا این سوسول بازیا چیه دیگه؟ مشاور میخوای چیکار؟ خودت مشکل خودت رو حل کن دیگه!

اما چند تا از بچه­ها بودن که از پیش مشاور رفتن نتیجه گرفته بودن و تجربه­های خوبی داشتن و شروع کردن به تعریف کردن تجربه هاشون… .

میثم: چند سال پیش، وقتی که مامان و بابام می‌خواستن از هم جدا بشن، پیش مشاور می‌رفتم. البته الان می‌شه گفت تقریبا دیگه نمی‌رم اما به نظرم همون چند ماه خیلی بهم کمک کرد که اون دوران رو به خوبی پشت سر بذارم. اون موقع مشاورم تشخیص اختلال اضطرابی داد. خداییش هم حالم خیلی بد بود. مشاور به من که خیلی کمک کرد.

سارا: من اصلا به جلسه‌های مشاوره اعتقادی نداشتم. راستش هنوز هم ندارم. یه مدتی بود که همه بهم می‌گفتن چقدر سریع از کوره در می‌ری. چرا اینقدر به همه می‌پری. توی مدرسه، همکلاسی‌هام خیلی عصبانیم می‌کردن. از هر کار کوچیک دوستام شاکی می‌شدم. هیچکس هم اصلا من رو درست و حسابی درک نمی‌کنه. مدتیه که تصمیم گرفتم رفتن پیش روان‌پزشک رو امتحان کنم. چند جا خوندم که اینها می‌تونه علائم افسردگی باشه. حالا نمی دونم آخرش چی بشه، ولی من هم شاید یکی دو جلسه برم امتحان کنم ببینم چطوره؛ به درد می خوره یا نه.

کیمیا: من وسواس کندن مو داشتم. یعنی بدون اینکه حواسم باشه موهای سر و ابروهام رو می‌کندم. اصلا هم نمی‌دونستم چرا این مشکل رو دارم. از نظر خودم و بقیه خیلی اعتماد به نفسم خوب بود. کلا همیشه از خودم راضی بودم واسه همین اصلا نمی‌دونستم چی کار باید بکنم که این مشکلم حل شه! بالاخره با کمک مامانم رفتم پیش مشاور. حدودا یک سال طول کشید تا بتونم آروم آروم مشکلم رو حل کنم. یعنی سارا، می خوام بگم با یکی دو جلسه جواب نمی ده. حالا برو ببین خوشت میاد یا نه ولی پروسه­اش معمولا یکم طول می کشه.

اون وقتها که مامان باباهای ما بزرگترها مدرسه می‌رفتند، بچه‌های خیلی کمی پیش مشاور و درمانگر می‌رفتند. اما حالا این مسئله خیلی طبیعی و جاافتاده شده. خیلی از نوجوون­ها و خانواده‌هاشون حالا به این نتیجه رسیدن که متخصص ها می‌تونن به آدم کمک کنند تا مشکلاتش رو بهتر بفهمه و حل کنه.

بعضی از نوجوون‌ها پیش مشاور می‌رن

خیلی وقتها ممکنه زندگی واسه آدم سخت بگذره، مثل وقتی که بین پدر و مادر آدم مشکل وجود داره (هرچقدرهم که سعی کنن آدم چیزی نفهمه)، یا اتفاق‌های توی مدرسه، مشکلات درسی و یا اتفاق‌های توی جامعه که شاید خیلی‌ها فکر کنن روی ما نوجوون­ها کمتر از بزرگترها تاثیر می‌ذاره. بعضی وقتها ممکنه با صحبت کردن با مشاور و درمانگر احساس کنیم که کسی هست که ما رو درک می‌کنه. ما هم ممکنه از اتفاق‌های دور و برمون احساس ناراحتی و عصبانیت و خستگی بهمون دست بده و احتیاج داشته باشیم که این احساسات رو با کسی درمیون بذاریم که خودمون هم بهتر بفهمیمش و بتونیم براش راه حل پیدا کنیم. یا حتی شاید فقط به خاطر اینکه با حرف زدن در موردشون احساس بهتری پیدا می‌کنیم و دوست نداریم این حرفها رو برای آدم‌های آشنایی که هر روز می‌بینیم مثل مامان بابامون بگیم. این جور وقت‌ها مشاورها و درمانگرا می‌تونن کمکمون کنن.

مشاوره تو موقعیت‌های مختلفی می‌تونه به ما کمک کنه، مثلا:

خلاصه‌اش اینکه، وقتی آدم توی دوره سختی از زندگی‌ش قرار داره جلسه‌های مشاوره می‌تونن به آدم کمک کنن.

اینکه تصمیم بگیریم که بهتره با توجه به وضعیتی که توش هستیم بریم پیش مشاور، آسون نیست. خیلی وقت‌ها خودمون متوجه نمی‌شیم و ممکنه مامان، بابا یا معلممون بهمون این پیشنهاد رو بده. ممکنه اونا بهتر از خودمون متوجه بشن که ما الان تو شرایط سختی هستیم، وزنمون کم شده یا بیشتر اوقات ناراحت و نگرانیم. بعضی‌ها ممکنه از این جور پیشنهادها استقبال کنن و حتی از اینکه این پیشنهاد بهشون شده احساس آرامش کنن. اما بعضی‌های دیگه ممکنه خجالت بکشن، یا حتی ناراحت بشن و این فکر رو بکنن که بقیه دارن ازشون ایراد می‌گیرن و اصلا پیش خودشون مطمئن نباشن که رفتن پیش مشاور بهشون کمکی بکنه.

آدم معمولا وقتی دیگران پیشنهاد رفتن پیش مشاور رو بهش می‌دن، اولش می‌خواد مقاومت کنه. ولی وقتی جلسه‌ها رو شروع می‌کنه و یه کم که با مشاورش صحبت می‌کنه، تازه متوجه می‌شه که چه‌جوری داره به خودش کمک می‌کنه و اونوقت خیالش راحت‌تر می‌شه. البته ممکنه آدم حتی بعد از چند جلسه هم از مشاورش خوشش نیاد و خب تو اون حالت می‌تونه مشاورش رو عوض کنه تا در نهایت کسی که باهاش راحته رو پیدا کنه.

بعضی وقت‌ها هم ممکنه که بزرگترهای اطراف آدم بگن این مشکلات که چیزی نیست. بعدش هم بچگی خودشون رو مثال بزنن که همه چی سخت‌تر بود و بهمون بگن باید خوشحال باشیم که خیلی وضعمون از بچگی اونا بهتره! خب اینکه اونا توی شرایط سخت تری از ما بودن اصلا دلیل نمی‌شه که ما الان به مشاوره احتیاج نداشته باشیم. حس و حال و صبر و تحمل آدم‌ها با هم فرق می‌کنه. تحمل کردن مشکلات ذهنی و روانی هم اصلا کار خوبی نیست که بهش افتخار کنیم. مثل این میمونه که سر درد داشته باشیم و دارو نخوریم و دکتر نریم و بعد پیش همه پز بدیم که دردمون رو تحمل کردیم. تازه وقتی دلیل سردردمون رو نمی‌دونیم و فقط تحملش کردیم تا بگذره (ممکنه اصلا نگذره!) ممکنه بعدترها مشکل جدی‌تری هم حتی برامون پیش بیاد.‌

اصلا مشاوره و روان‌درمانی چی هست؟

می‌گن فرآیند روان‌درمانی خیلی شبیه یاد گرفتنه. با روان‌درمانی آدمها کلی چیز درمورد خودشون یاد می‌گیرن. راه‌های مختلف مقابله با سختی‌ها و قوی‌تر کردن خودشون برای روبرو شدن با تغییرات و یا چگونگی تغییر دادن خودشون و عوض‌کردن شرایط رو کشف می‌کنن. بیشتر وقت‌ها اینکه آدم یکی رو داشته باشه که فقط چیزایی که تو خودشه رو جلوش بیرون بریزه خیلی حس خوبی به آدم می‌ده و تازه آدم راه‌های مختلف مقابله با استرس رو هم یاد می‌گیره.

روان‌درمانگر (یا به طور خلاصه درمانگر) متخصصیه که درس این رو خونده که به آدمها کمک کنه چطوری در شرایط استرس‌زا مشکلاتشون رو حل کنن. روان‌پزشک‌ها، روان‌شناس‌ها، مددکارهای اجتماعی و مشاورها بعضی از شغل‌هایی هستند که کار روان‌درمانی رو انجام می‌دن و هر کدوم مدرک‌های دانشگاهی مخصوص خودشون رو دارن.

بعضی از روان‌درمانگرا تخصص کار کردن با گروه خاصی از آدمها، یا نوع خاصی از مشکلات رو دارن؛ مثلا فقط با بچه‌ها کار می‌کنن یا فقط با آدم‌هایی که اعتیاد دارن. بعضی‌ها هم تجربه کار کردن با آدم‌های مختلف و مشکل‌های مختلف رو دارن. بعضی‌ها فقط توی بیمارستان‌ها و کلینیک‌ها و مرکزهای مشاوره کار می‌کنن و بعضی‌های دیگه توی مدرسه‌‌ها. بعضی‌هاشون هم مطب دارن و توی مطب خودشون کار می‌کنن.

مشاورا چی کار می‌کنن؟

بیشتر اوقات، جلسه‌های مشاوره شامل حرف زدن و گوش کردن و فهمیدن اینه که کسی ما و مشکلاتمون رو درک می‌کنه. بعدش هم یک سری راهنمایی و توصیه بهمون میشه. بعضی وقتها ممکنه درمانگر یک کتاب رو برای خوندن معرفی کنه یا یه تمرین رو معرفی کنه که آدم انجام بده. بعضی درمانگرها ممکنه از آدم بخوان که خاطرات روزانه‌ش رو بنویسه یا با نقاشی یا یک هنر دیگه احساسات خودش رو نشون بده. بعضیاشون هم ممکنه فقط باهامون حرف بزنن.

وقتی ما پیش مشاور می‌ریم و باهاش از مشکلاتمون و استرس‌هامون صحبت می‌کنیم، این به مشاورمون کمک می‌کنه که وضعیت ما رو بفهمه و بتونه بسنجه. بعد ما و مشاور با همدیگه هدف‌های جلسه‌های درمان رو مشخص می‌کنیم تا بعد از گذشت چند جلسه بفهمیم که آیا داریم خوب پیش می‌ریم یا نه.

ممکنه چند جلسه طول بکشه تا آدم با مشاورش احساس راحتی کنه و درمورد خیلی چیزایی که به نظرش شخصیه باهاش صحبت کنه. حتی جلسه‌های اول آدم ممکنه بعد از جلسه فکر کنه گیج‌تر شده و اصلا این روش به دردش نمی‌خوره و خودش به تنهایی بهتر می‌تونه مشکلاتش رو حل کنه. این حس‌ها طبیعی هستند. اعتماد کردن یه قسمت خیلی مهم روان‌درمانیه. خیلی مهمه که آدم توی این جلسه با صداقت درمورد احساساتش، عقایدش، روابط و مشکلاتش صحبت کنه. درمانگرها هم متوجه این هستند که ممکنه طول بکشه تا آدمها باهاشون احساس راحتی کنن و در مورد موضوعات خصوصی‌تر باهاشون صحبت کنن.

بیشتر اوقات آدم توی جلسه‌های درمان با درمانگرش تنهاست. این حالت اسمش درمان تک‌نفره است. بعضی‌ وقتها البته ممکنه درمانگر با کل خانواده جلسه بذاره که بهش می‌گن درمان خانوادگی. ممکنه جلسه‌های درمان با چند نفر باشه که مشکلاتشون شبیه به همه که بهش می‌گن گروه ‌درمانی یا روان‌درمانی گروهی. روان‌درمانی خانوادگی به اعضای خانواده این امکان رو می‌ده که در مورد مشکلاتی که یه ‌جورایی همه‌شون رو درگیر کرده در حضور مشاور با هم‌دیگه صحبت کنن. گروه‌درمانی هم به آدمها کمک می‌کنه که در مورد مشکلات مشابهشون با هم صحبت کنن و به همدیگه این حس رو بدن که همدیگه رو درک میکنن، از هم حمایت کنن و در مورد مشکلاتشون با هم بحث کنن و از هم ایده بگیرن.

تو جلسه‌های مشاوره چه اتفاقی می‌افته؟

مشاور با ما درمورد احساساتمون، افکارمون،‌ روابطمون با دیگران و چیزهایی که برامون مهم هستن صحبت می‌کنه. اولا جلسه‌های مشاوره روی اینکه چیکار می‌خوایم بکنیم متمرکزه و طی اون یک سری هدف برای جلسه‌هامون تعریف میکنیم. بعضی از هدف‌هایی که ممکنه آدمها توی این جور جلسه‌ها تعریف کنن اینها هستن:

احتمالا توی چند جلسه اول، مشاور از ما می‌خواد که بیشتر در مورد خودمون صحبت کنیم. با توجه به سن و سالمون ممکنه بخواد با خانواده‌مون هم صحبت کنه. البته صحبت‌هایی که ما با مشاورمون می‌کنیم خصوصیه و اون این حرفها رو به دیگران نمی‌گه. فقط ممکنه بخواد با نظرات پدر و مادرمون هم آشنا بشه. تو جلسه‌های اول، مشاور احتمالا ازمون می‌خواد که در مورد مشکلاتمون، دغدغه‌هامون و نشونه‌هایی که باعث شده بهمون بگن یا تصمیم بگیریم که بریم پیش مشاور صحبت کنیم. توی جلسه‌های بعدی، احتمالا مشاور در مورد برداشت خودش از مشکل ما صحبت می‌کنه و اینکه چطور قراره توی این جلسه‌ها این مشکل‌ها و دغدغه‌ها رو حل کنیم. اونوقت ما و مشاور باید اون هدف‌ها رو با هم بذاریم و بعدش تصمیم بگیریم که مثلا هفته‌ای یه بار هم رو ببینیم یا یک هفته درمیون.

با درک بهتر از وضعیت ما، مشاور ممکنه به ما مهارت‌های جدیدی رو برای فکر کردن و زندگی یاد بده یا به ما کمک کنه که جور بهتری درباره وضعیتی که توش هستیم فکر کنیم. مثلا مشاور می‌تونه کمک کنه که ارتباط‌های بهتری با آدم‌ها پیدا کنیم، خودمون رو بهتر قبول کنیم و اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنیم. احساساتمون رو بهتر بیان کنیم و عصبانیتمون رو بهتر کنترل کنیم.

اینکه بتونیم زمان‌بندی جلسه‌هایی که با مشاورمون می‌ذاریم رو رعایت کنیم و توی همه جلسه‌ها حاضر باشیم هم به خودمون کمک می‌کنه تا بهتر مشکلمون رو حل کنیم، و هم به مشاور کمک می‌کنه تا بتونه بهتر به ما کمک کنه. برای همین، اگر مشاورمون زمان‌بندی‌ای رو پیشنهاد میده که می‌دونیم نمی‌تونیم رعایتش کنیم، بهتره که همون موقع بهش بگیم تا از اول درست برنامه‌ریزی کنیم.

این حرفها بین خودمون می‌مونه؟

مشاورها به حریم خصوصی مراجعینشون کاملا احترام می‌ذارن. این یعنی هر چی که ما بهشون بگیم کاملا محرمانه است و پیش خودمون می‌مونه. اونها حرفای ما رو به هیچ کسی – حتی پدر مادرمون- نمی‌گن، مگه اینکه خودمون اجازه بدیم. فقط در یک صورت ممکنه به کسی چیزی بگن، اون هم اینه که ما حرفی در مورد صدمه زدن جدی به خودمون یا دیگران بهشون بزنیم. اما اگر باز هم در مورد اینکه حرفها محرمانه میمونه مطمئن نبودیم، بهتره همون جلسه اول از مشاورمون در این مورد سوال کنیم. به هر حال خیلی مهمه که ما احساس اعتماد و راحتی با مشاورمون داشته باشیم که بتونیم باهاش راحت صحبت کنیم.

رفتن پیش مشاور یعنی من دیوونه­‌ا‌م؟

نه اصلا. خیلی از هم‌کلاسی‌ها یا بچه‌های فامیل ممکنه که یه موقعی پیش درمان‌گر رفته باشن. مثل کلاس فوق‌العاده یا کلاس زبان که ممکنه رفته باشن. کمک گرفتن برای برخورد با احساسات و شرایط استرس‌زا همون‌قدر برای حفظ سلامت مهمه که دکتر رفتن برای مشکلات پزشکی مثل آسم یا دیابت مهمه.

اینکه برای حل مشکلاتی که نمی‌تونیم تنهایی حلش کنیم کمک بگیریم اصلا بد نیست. برعکس خیلی هم خوبه. اینکه به جای پنهان کردن و بی‌توجهی به مشکلات و درنتیجه بدتر شدنشون، برای حل کردنشون اقدام کنیم اتفاقا نشونه بلوغ فکری ماست. اگر حتی احتمال می‌دیم که جلسه‌های مشاوره به ما توی حل مشکلمون کمک می‌کنه بهتره که از یک بزرگتر که بهش اعتماد داریم مثل مادر، پدر، معلم و یا پزشک بخوایم که بهمون یه مشاور معرفی کنه.

بعضی از بزرگترها مخالف رفتن پیش مشاور و روان‌درمانگر هستن. احتمالا به این خاطر که یا درست متوجه مشکلات نشدن و یا اینکه اطلاعات قدیمی‌ای دارن. توی نسل‌های قبل، آدمها زیاد به کارکرد مغز و ارتباطش با سلامت بدن توجه نمی‌کردن، حداقل نه مثل امروز. در نتیجه آدمها با مشکلاتشون به تنهایی دست و پنجه نرم می‌کردن و فقط وقتی مشکلات خیلی جدی مربوط به مغز و روان برشون پیش میومد پیش مشاور می‌رفتن. الان دیگه اینطوری نیست. جلسه‌های روان‌درمانی برای همه آدم‌ها توی هر سنی با مشکل‌ات کوچیک و بزرگ و ساده‌تر و جدی‌ مفیده. بعضی از آدمها هنوز به عقاید قدیمی‌ در مورد مشاوره اعتقاد دارن، مثل این که «همین مشکلا باعث می‌شه آدم بزرگ شه». اگر دیدیم پدر و مادر ما هم از این دسته آدمها هستن، به جای غصه خوردن بهتره مشکلمون رو با مشاور مدرسه، مربی و یا یک پزشک درمیون بذاریم. اونها می‌تونن در این مورد به ما کمک کنن.

درسته که نباید رفتن پیش مشاور رو از همه پنهان کنیم، اما لازم هم نیست که به همه بگیم! می‌تونیم به هر کی که دوست داشتیم بگیم و به هر کی هم که دوست نداشتیم نه. بعضی از آدمها فکر می‌کنن که اگر با چند تا از دوستهای نزدیکشون در مورد جلسه‌های مشاوره‌شون حرف بزنن، احساس بهتری دارن و بهتر می‌تونن مشکلاتشون رو حل کنن، چون احساس می‌کنن تنها نیستن. بعضی از آدمها هم ترجیح می‌دن که هیچ‌کس چیزی ندونه. به هر حال این یک تصمیم شخصیه و هیچ‌ کدوم از این دو حالت بد نیستن.

آخرش از توی این جلسه‌ها چی درمیاد؟

اینکه از توی این جلسه‌ها چی درمیاد بستگی به دلیلی داره که به خاطرش پیش مشاور میریم. مثلا ممکنه واسه حل یک مشکل خاص یا توانایی تصمیم‌گیری بهتر رفته باشیم، و یا اینکه به خاطر بهبود حال روحی‌مون بعد از یه اتفاق سخت.

جلسه‌های روان‌درمانی به آدمها کمک می‌کنه که احساس بهتری داشته باشن، قوی‌تر باشن و تصمیم‌های بهتری بگیرن و بیشتر خودشون رو بشناسن. اونهایی که پیش مشاور میرن ممکنه در مورد انگیزه‌های رفتارهاشون بیشتر یاد بگیرن. ما توی این جلسه‌ها می‌تونیم از نظر درونی قوی‌تر بشیم، صبر بیشتر و طرز برخورد درست‌تر با اتفاقات رو یاد بگیریم، و بتونیم بیشتر خودمون رو دوست داشته باشیم. می‌تونیم با مشکلاتی که بعده ها توی زندگی باهاشون برخورد می‌کنیم هم بهتر برخورد کنیم و تصمیم‌های بهتری بگیریم.

آدمهایی که پیش مشاور می‌رن می‌گن که این جلسه‌ها باعث می‌شه که اونها در مورد خودشون بهتر بدونن و همین باعث می‌شه که احساس رشد و بلوغ بیشتری بکنن. خیلی از بزرگ‌ترها که قبلا پیش مشاور رفته­ان معتقدن که ابزارهایی که توی جلسه‌های مشاوره در جوونی یاد گرفتن باعث شده که بعدا هم تو زندگی احساس قدرت بیشتری کنن و بهتر با مشکلات روبرو بشن.

یک راه برطرف کردن کنجکاوی در مورد جلسه‌های مشاوره اینه که یک بار بریم با مشاور صحبت کنیم تا ببینیم بهمون توی حل مشکلاتمون کمک می‌کنه یا نه!‌

حتما خیلی گرون می‌شه!

مشاوره هم مثل خدمات دیگه پزشکی قیمت ثابتی نداره. بعضی از مشاورها توی مطب خودشون کار می‌کنن که احتمالا هزینه دیدنشون هم بیشتره. اما خیلی از مشاورها و درمانگرها توی بیمارستان‌های دولتی کار می‌کنن. خیلی‌هاشون بعضی روزها توی مطب خودشون هستن و بعضی از روزها هم می‌رن بیمارستان. اینطوری هم نیست که مشاورهایی که مطب دارن بهتر از مشاورهای بیمارستان باشن،‌ یا مثلا یه مشاور توی مطبش بهتر از بیمارستان برای مراجعینش وقت بذاره. لیست بیمارستان‌هایی که این خدمات رو ارائه می‌دن ثابت نیست و ممکنه زیاد و کم بشه. بعضی از بیمارستان‌هایی که می‌تونیم ازشون برای مشاوره وقت بگیریم اینها هستن:

دکترهای مختلفی توی این بیمارستان‌ها هستند که با قیمت خیلی مناسب مشاوره می‌دن. می‌تونیم با یک مشاور شروع کنیم و اگه ازش خوشمون اومد ادامه بدیم و اگر هم باهاش راحت نبودیم، مشاورمون رو عوض کنیم و با هر کدوم که راحت بودیم جلسه‌هامون رو ادامه بدیم.

اگر هم هنوز شک داریم یا به هر دلیلی نمی‌خوایم یا نمی‌تونیم پیش مشاور بریم، می‌تونیم از مشاوره‌های تلفنی استفاده کنیم. از تلفن‌ ۱۴۸۰ بهزیستی از ساعت ۸ صبح تا ۱۸ می‌تونیم برای مشاوره استفاده کنیم. یا از شماره هوشمند ۹۰۹۲۳۰۱۹۱۹ برای تهران و ۹۰۹۹۰۷۰۰۳۶ برای همه شهرهای غیر از تهران. این شماره‌ها هم از ساعت ۸ صبح تا ۱۲ شب کار می‌کنند.

بعضی از این خطوط برای حالت‌های خیلی اضطراریه اما از بعضیای دیگه می‌تونیم برای همه حالت‌ها استفاده کنیم.

رفتن به نوارابزار