هویت اجتماعی

میثم توی نت دوستای زیادی داره. با یه سری هاشون آنلاین بازی می‌کنه و کم‌کم راه های ارتباطی‌شون بیشتر شده. الان از طریق ایمیل و حتی تلگرام و اسکایپ با بعضی هاشون بیشتر در تماسه. تفاوتایی که این دوستای اینترنتیش با همدیگه و با خودش دارن خیلی براش جالبه. به خصوص اونایی که ایران نیستن. مثلا دوستی داره به نام الیاس که افغانیه. الیاس روی زمینی که پدرش اینا دارن ، کار می‌کنه در عین حال درس می‌خونه و عاشق ادبیات هم هست. الیاس همیشه از وضعیت کشورش حرف می‌زنه و از آرزوهای بزرگی که برای کشورش داره. کارایی که فکر می‌کنه باید توی جامعه‌اش انجام بده تا اتفاقای بهتری بیفته و جامعۀ خوشحال‌تری داشته باشه. اولین قدم این کار رو با یه وبلاگ نویسی شروع کرده. می‌گه تو ۱۶ ۱۷ سالگی این بهترین کاریه که می‌تونه بکنه.

میثم هروقت با الیاس حرف می‌زنه، به زندگی خودش شک می‌کنه. به اینکه آیا درسته که تو گِیم نتِ آقا رضا کار می‌کنه؟ راضیه از کارش؟  آیا وضعیت درسی‌اش برگشته  به حالت اولش؟ نکنه فرزند خوبی نبوده؟ نکنه بعد از طلاق مامان و بابا برای معصومه برادری نکرده؟؟ همه‌اش فکر می‌کنه  در رویارویی با آدمای دیگه در جایی که باید یه کارِ حسابی کنه بد عمل می‌کنه یا حتی درارتباط  با همین الیاس نباید عکس العمل دیگه ای انجام بده؟  مثلا نباید به بقیۀ دوستای ایرانیش دربارۀ وضعیت افغانستان چیزی بگه؟ اگه بگه، تاثیری روی زندگی اونا می‌ذاره؟ باعث بهتر شدن اوضاع می‌شه؟

با چه آدمایی در ارتباطی؟ چه نقاط مشترکی باهاشون داری؟

بذار از گروه‌های بزرگ شروع کنیم… خودت رو جزو کدوم دسته از جانداران می‌بینی؟ پروانه‌ها؟ کرگدن‌ها؟ وال‌ها؟ انسان‌ها؟ تو به عنوان یک انسان  روی کرۀ زمین ایفای نقش می‌کنی. تو کدوم قاره و کدوم کشور زندگی می‌کنی؟ مشترکاتِ تو با آدمای دیگری که محل زندگیتون یکی هست، چه چیزایه ؟ اینجا باید ملیت، مذهب، فرهنگ و زبان مشخص بشه. مثلا تو به عنوان یک انسانِ آسیاییِ مسلمونِ فارسی زبانِ شیرازی در دنیا شناخته میشی. می‌دونی قراره به کجا برسیم؟ به این که تو چه نقشی در دنیای اطرافت ایفا می‌کنی؟ به عنوان چه کسی در حال حاضر بین مردم زندگی می‌کنی؟ بیا برای اینکه موضوع رو راحت‌تردرک کنیم  مواردی رو لیست کنیم؛ این ، برای اینه که آدم خودش رو به عنوان یکی از افراد اجتماع  بهتر بشناسه و بدونه چقدر نقشش مهمه ، تو هم می‌تونی جواب خودت رو به هرکدوم روی یه برگه بنویسی:

همۀ اینا به علاوۀ اینکه اگه مثلا مهاجر باشیم یا عضوی از یه گروه خاص باشیم (انجمن دوستداران محیط زیست، بیماران ایدزی، کودکان کار و خیابان، انجمن حامی، خوانندگان زیرزمینی یا ….)، هر گروه اجتماعی، نقش ما بین مردم رو نشون می‌ده یا به عبارتی هویت اجتماعی ما رو تعیین میکنه.

لزومی نداره حتما همین الان برای همۀ اینا جواب داشته باشیم. حتی بعضی چیزا می‌تونه تا آخر بی‌جواب بمونه و آدم مثلا جهت‌گیری یا نقشی در حوزۀ سیاست نداشته باشه، این هیچ ایرادی نداره. اما کلا برای جواب دادن بهشون لازمه که یه سری اطلاعات داشته باشیم. مثلا اگه من قراره مذهبم رو انتخاب کنم، لازمه که دربارۀ ادیان مختلف بخونم (که بهترین منبع، خود کتابهای مقدسِ هر دین هست) و دربارۀ وضعیت زندگیِ آدمایی با دین و مذهب متفاوت در کشورم، اطلاعات جمع کنم. بعد با اطلاعاتم می‌تونم انتخاب کنم و تصمیم بگیرم. یا دربارۀ شغل،مثلا شغل  الان  من  ممکنه دانش‌آموز باشه که  بعدها  با بزرگ شدن و تغییر شرایط، همۀ اینا می‌تونه عوض شه و تو هویت جدید در جامعه پیدا کنم؛ یا مثلا دربارۀ جنسیت. لازمه که آدم تمام اطلاعات لازم رو داشته باشه. چون یه بُعد از هویت ما، هویت جنسیتی هست. آره، یه بعد هویتیمون هست و شناختش خیلی ضروریه. هویت جنسیتی (gender identity) اگه خیلی ساده بخوایم بگیم یعنی اینکه فرد تشخیص بده مرده یا زنه. تشخیص هویت جنسیتی از همون کودکی شروع می‌شه و در نوجوانی تقویت می‌شه و به ثبات می‌رسه. حالا اصلا  یعنی چی؟ هویت جنسیتی وقتی به ثبات رسیده که فیزیک انسان (مرد یا زن) با رفتارهای بیرونی در اجتماع، خانواده و حتی ذهن خودش در تناسب باشه. خب  این رفتارها باتوجه به جامعه و باورهای جامعه  باید قضاوت بشه . البته معنی‌اش این نیست که ما هرجا خواستیم ساختارها یا تابوها رو بشکنیم ، فکر کنیم شاید از نظر هویت جنسیتی دچار مشکل شدیم! در صورتی‌که تصور فرد و احساسش از جنسیتش با اندام فیزیکی‌اش در تناقض باشه و خودش رو متعلق به جنس دیگه بدونه، ممکنه از نظر هویت جنسیتی دچار مشکل باشه که می‌شه با مراجعه به پزشک یا مشاور قضیه رو پیگیری کرد.اگه ماجرا برات جالبه یا می‌خوای بیشتر در این باره بدونی، می‌تونی سری به اینجا (لینک هویت جنسی) بزنی.

از کجا مطمئن باشم می‌تونم نقشِ مورد نظر رو ایفا کنم؟

 برای بهتر روشن شدن موضوع  یه سوالی مطرح می کنیم : آیا تا نتونیم سرویس بزنیم، می‌تونیم بدمینتون بازی کنیم؟ و یه سوال دیگه : آیا  تا وقتی  باور نداشته باشیم که می‌تونیم یاد بگیریم که سرویس بزنیم، می‌تونیم سرویس بزنیم؟ نه!

حرفم اینه که قبل از اینکه بخوایم این نقشا رو تو جامعه‌های کوچیک و بزرگ بازی کنیم، باید اعتماد به‌نفس (لینک) و عزت نفس (لینک) لازم رو داشته باشیم. یعنی احساس خوبی نسبت به خودمون در  اون جایگاه اجتماعی داشته باشیم. منظور از جایگاه اجتماعی حتما رئیس جمهور یا شهردار بودن نیست!  همون طورکه ما در جامعۀ خانواده فرزند هستیم . در جامعۀ مدرسه  دانش‌آموز و … ،  در هرکدوم از این جایگاه‌ها داریم نقش متفاوتی رو هم  ایفا می‌کنیم. باید در هرکدوم از اینا احساس خوبی داشته باشیم تا بتونیم اون نقش رو اون طور که می‌خوایم ایفا کنیم. از طرف دیگه، ما مداوم در حال شناخت دنیاییم و دلمون نقش‌های جدید می‌خواد. بدون باورِ توانایی‌هامون و تلاش برای بهبود اونچه که درش خوب نیستیم، نمی‌تونیم نقشای جدید بپذیریم.

از تغییرات  وگرفتن  نقشهای دیگه هم نباید ترسید. آدم انقدر باید تغییر و تجربه بکنه تا جای درستِ خودش رو پیدا کنه. بنابراین شجاع باش و با حالِ الانت خوشحال (لینک خوشحالی). یعنی خوبه که جایی رو برای خودمون تو زندگی  پیدا کنیم که ازش راضی باشیم و حس ارزشمند بودن ازش دریافت کنیم. که خب برای این اتفاق خیلی مهمه اون جایگاه احساس مثبتی رو بهمون بده، روابط انسانی سالمی رو برامون رقم بزنه وشامل  علاقه‌ها و توانایی‌هامون بشه. وقتی جایگاهی رو در اجتماع پیدا کنیم که به زندگیمون معنا ببخشه و بخشی از خواسته‌هامون رو برآورده کنه، یعنی بخشی از هویتمون در اجتماع رو پیدا کردیم.

یه چیزی رو می‌دونی؟ الان هر چیزِ دیگه‌ای هم که من به این اضافه کنم، تو دلت می‌گی داره شعار می‌ده! متاسفانه یه سری چیزا تبدیل به کلیشه و شعار شدن اما باور کن که دنیا جای بازیه. تو نقش‌های مختلف فرو می‌ریم و بازی می‌کنیم. زمانی هر کدوم از این بازیا بهمون می‌چسبه و بعدا ازش پشیمون نمی‌شیم که زیر و بمِ هر نقش رو بشناسیم. این همون عبارتِ قُلنبۀ سُلنبۀ «هویت اجتماعی»ـه.

حالا اصلا چرا دونستن اینا مهمه؟

اینکه خودمون رو چطور می‌بینیم (در تنهایی، در محیطهای اجتماعی  یا درگروه‌های مختلف)، روی نوع رفتارمون اثر می‌ذاره و در نتیجه روی رفتار بقیه با ما هم به همین ترتیب. غیر از اون، کمک می‎‌کنه که جای خودمون رو پیدا کنیم و توی راهی قدم بذاریم که باهاش خوشحال‌تریم.  هویت، تصور ما از خودمونه. قالبی که ما توش شکل می‌گیریم. اگه درست نشناسیمش، توی تصمیم‌گیری‌ها، رفتارها، نقش‌پذیری‌ها و …. دچار مشکل می‌شیم. بعد هم وقتی اینا رو آدم بشناسه، وقتی بدونه به کجا و چه تصوراتی گرایش بیشتری داره، دغدغه‌هاش هم براش معلوم‌تر می‌شن.

بیا  حتی یه جورِ ساده‌تر بهش نگاه کنیم… تا حالا شده یه جا  یه رفتاری بکنی مثلا عصبانی بشی و بعد پشیمون شی و همه‌اش بگی اصلا نمی‌دونم چرا همچین کاری کردم؟ شناختن ابعاد مختلف هویتی، این “نمی‌دونم چرا همچین کاری کردم” ها  رو خیلی کم می‌کنه. چون آدم دیگه خودش رو می‌شناسه و می‌تونه ریشۀ رفتارهاش رو پیدا کنه. به عبارتی با خودمون بیشتر دوست می‌شیم و رابطۀ بهتری با خودمون خواهیم داشت. من پیشنهاد می‌کنم اینجا (لینک رابطه با خود) رو هم بخونی.

 هویتِ آدم منحصر به‌ فرده؟

آره منحصر به ‌فرده. کلا علاقه‌ها، گرایش‌ها، رفتارها، عقاید و … همۀ اینا باز دوتا جنبه دارن. بخشی از اونها  ویژگی های فردی و ذاتی آدماست و بخشی اکتسابی. یعنی بعضی ازرفتارها  ممکنه ریشه های  ژنتیکی داشته باشه و برخی شون بر اثر  موقعیتهای  مختلف جغرافیا یی  و محیطی کسب  و انتخاب شده باشه ، و تقریبا غیرممکنه که برای دونفر کاملا شبیه هم باشه. بنابراین نباید  تلاش کنیم که در جامعه پا جا پای کسی بذاریم یا دیگری باشیم. غیر ممکنه! هر کدوم از ما، آدمایی مستقل از هم هستیم. البته  خیلی خوبه که بخش‌هایی از زندگی فردیِ شخص دیگری که می پسندیم  و قبولش داریم مانند عقید ه ها، سلیقه ها ، رویکرد های شغلی و یا  تفریحاتش  رو وارد زندگی خودمون کنیم اما  این دقیقا بخشی از اون اکتسابهاست. و ما هیچ‌وقت دقیقا همون آدم نخواهیم بود. پس سعی کنیم خودمون رو مستقل از آدمای دیگه بشناسیم.

 آیا مفهوم هویت اجتماعی  پیچیده تر از اینم می‌شه؟

آره. گاهی آدم با بحران‌های اجتماعی روبه‌رو می‌شه و بعد از اون هویتِ اجتماعی‌اش هم ممکنه دچار بحران بشه. مثلا آدمایی که در سرزمینشون جنگ میشه ، دچار این بحران هویتی می‌شن. چون فضایی که اونا توش شکل گرفتن، دچار تغییر و شاید نابودیه. افرادی که در اجتماع باهاشون در ارتباط بودن، درحال مهاجرت یا سردرگمی‌ان یا شاید مرده باشن. بنابراین تمام ساختاری که اون فرد توش شکل گرفته داره به هم می‌ریزه. الان، در موقعیت جنگ چه نقشی رو باید ایفا کنه؟

یا برای  کسی که مهاجرت می‌کنه  باز داره تغییراتی پیش میاد، یعنی  فضایی که داشته  توش نقش  اجتماعی می‌گرفته عوض می‌شه، زبانش عوض می‌شه، ممکنه نوع پوشش حتی عوض شه و تمام آدم‌هایی که باهاشون در ارتباط بوده.

حتی وقتی از محیط  مدرسه وارد دانشگاه یا بعد از اون وارد محیط کار می‌شیم  تمام سیستم‌هایی که توش قرار داشتیم دایم  داره عوض می‌شه. هرکدوم ازاین جامعه های  جدید  نیاز به شناخت دارن و اینکه ببینم من کجای این جامعۀ جدید قرار دارم؟

تغییر محیط از مدرسه به دانشگاه و کار، مثالای ساده‌ای هست که اکثر آدما باهاش مواجه می‌شن اما مثالای قبلی مثل جنگ و مهاجرت، موقعیت‌های پیچیده‌تری هستن. اگه تو موقعیت‌هایی مثل مهاجرت کردن یا هر موقعیتی که به نسبت نیاز به  ثبات بیشتری داره قرار گرفتی و تغییرکردن  خیلی برات سخت بود و با اجتماع نمی‌تونستی کنار بیای، صحبت و مشورت با یه مشاور می‌تونه کمک کننده باشه.

کسی که شرایط پیچیده‌تری داره مثلا سرزمینش در جنگه یا در اثر اتفاقات طبیعی – مثل سیل، زلزله،… – تخریب شده یا اتفاقاتی از این دست، به اصطلاح دچار PTSD می‌شه. این افراد خیلی مهمه که در طول ماجرا تا جایی که می‌تونن با آگاهی حسی (لینک) رفتار کنن و سعی کنن آرامششون رو حفظ کنن و بعد از ماجرا برای عبور از این بحران، از یه مشاور یا روانشناس کمک بگیرن. چون همچین اتفاقاتی  زندگی همۀ افراد  اجتماع رو دگرگون می‌کنه .