تن انگاره (تصویر من از خودم)

مقدمه

به این سه نفر نگاه کن. ۱ و۲ و ۳ .

 

 

اگه نمی‌شناسی‌شون می‌تونی قصه‌ی زندگی‌هاشون رو هم بخونی تو لینک‌ها. می‌تونی خودتو بذاری جاشون؟ می‌تونی تصور کنی چرا تصویری که ۳ از خودش تو آینه می‌بینه با چیزی که ما می‌بینیم فرق داره؟ یا ۳ ، چرا همه ی اون چیزایی که ما می‌بینیم رو نمی‌بینه؟ می‌تونی دلیل لبخند ۲ رو تصور کنی؟
اگه بخوای خودتو توصیف کنی، چه ویژگی‌هایی رو می‌گی؟ چقدر از ویژگی‌هایی که برات مهم‌ن، ویژگی‌های ظاهری هستن؟ اصلاً یه لحظه از جلوی کامپیوتر بلند شو، چند دقیقه به آینه نگاه کن. بعد برگرد. از چی راضی‌ای؟ از چی ناراضی‌ای؟ تا حالا پیش اومده یه روزایی هی دلت بخواد به آینه نگاه کنی؟ یا یه روزایی که اصلا حوصله خودتو نداشته باشی و نخوای هیچ آینه‌ای سر راهت باشه؟
دیدی بعضی آدم‌ها مرتب می‌گن که “من خیلی چاقم. من خیلی زشتم. صورت من خیلی بچه‌گونه ست..” یا هر ویژگی دیگه‌ای تو ظاهرشون رو هی پررنگ می‌کنن، اما آدم وقتی نگاشون می‌کنه به نظرش اونقدری که خودشون می‌گن هم اون ویژگی توشون پررنگ نیست؟ یا حتی اصلاً نیست؟
همه‌ی این سوال‌ها و کلی سوال دیگه که میشه پرسید و ممکنه تا حالا از خودت پرسیده باشی، دور و برِ یه مفهوم می‌چرخن. “تن انگاره”. برای این که راجع به این مفهوم حرف بزنیم، باید یه کمی بریم عقب‌تر و یه حرفِ مهم‌تر رو اول بزنیم.
بیا همه‌ی سوال‌های اون بالا رو کلی تر کنیم. راجع به خودت چی فکر می کنی؟ خودت رو چطوری توصیف می‌کنی؟ اگه بخوای این جمله رو با چند تا کلمه پر رکنی، چیا می‌ذاری تو جای خالی‌ش؟:  “من …… هستم”
جواب این سری دوم سوال‌ها، یه مفهوم دیگه رو می‌سازن. “خودانگاره”. یه سر برو اینجا، و اول راجع به خودانگاره بخون. متن خودش دوباره به اینجا راهنمایی‌ت می‌کنه.

تعریف

تن انگاره، تصوریه که ما از ظاهر و بدن خودمون داریم. “بدنمون رو چطور می‌بینیم؟” با “بدونمون چه شکلی هست؟” ممکنه فرق داشته باشه. ۱ و ۳ رو ببین که خودشون رو چطور می‌بینن و چطورهستن.. این تفاوت رو، احساس و فکرهایی که راجع به خودش می‌کنه ایجاد می‌کنه. این احساس‌ها و فکرها هم همیشه از درون آدم نمیان. ۳ از پارسال تابستون که تو رختکن باشگاه بسکتبالشون یهو فهمید همه‌ی هم‌تیمی‌هاش می‌رن بدنسازی و بدن‌هاشون قوی‌تر از اون شده، دیگه نمی‌تونه این فکر رو از سرش بیرون کنه که زیادی ریزه. یا زیادی ضعیف به نظر میاد. قبل بازی تو رختکن همیشه معذبه. اما وقتی تو زمین می‌درخشه و کلی برای تیم امتیاز می‌گیره و همه ازش راضی‌ان، حالش بهتر میشه و با خیال راحت‌تری لباس‌هاش رو عوض می‌کنه.
یا ۱ از بچگی که تو محل اسکیت برد بازی میکرد و همه مسخره‌ش می کردن، تا الان که حسابی قوی شده خیلی تلاش کرده. هنوز هم بهترین نیست. اما از پیشرفتش راضیه. و این باعث می‌شه براش مهم نباشه که دوستاش راجع به جوش‌های صورتش چی می‌گن.
تن انگاره، بخش مهمی از خودانگاره ست. اما باید همیشه مراقب باشیم که همه‌ی احساسِ ما نسبت به خودمون رو نسازه. ما فقط بدنمون نیستیم. مهارت‌هامون، علاقه‌هامون، تجربه‌هامون، و بسیاری چیزهای دیگه هستن که ما رو می‌کنن اون کسی که هستیم.

چرا تن انگاره مهم است؟

اگه مطلب مربوط به خودانگاره رو خونده باشی، توش خیلی راجع به اهمیتش حرف زدیم. اینکه چطور تو ساختن عزت نفس‌مون نقش داره و چقدر رو ارتباط ما با بقیه تاثیر می‌ذاره. چقدر به ما کمک می‌کنه برای آینده‌مون بهتر تصمیم بگیریم. چقدر روی جرأت‌مندی ما و این که حرفمون رو روشن و قاطعانه تو موقعیت‌های مهم بزنیم تاثیر میذاره. و خیلی چیزهای دیگه از برداشت ما از خودمون تاثیر میگیرن.
حالا چرا مهمه که ما نسبت به تن انگاره مون آگاهی داشته باشیم؟ چرا مهمه که برای سالم ساختنش تلاش کنیم؟ اصلا چرا ما یه بخش جدا بهش اختصاص دادیم بین همه‌ی چیزهایی که خودانگاره رو می‌سازن؟
همونطور که می‌دونی و شاید داری تجربه می‌کنی و اینجا هم می‌تونی بیشتر راجع بهش بخونی، بدن ما تو سن بلوغ بیشتر از هر وقتی تغییر می‌کنه. قراره تو فاصله‌ی چند سال، بدنت از یه “کودک” به یه “جوان” تبدیل بشه. امکان مادر شدن، پدر شدن، زیادشدن قدرت بدنی‌ت، …. ، بدنت تو سال‌های بلوغ سخت درگیر آماده شدن برای بزرگسالیه. به خاطر همین تغییرها، بدنت بیشتر از همیشه توجهت رو جلب می‌کنه. به خاطر همین، اهمیت تن انگاره تو سال‌های بلوغ خیلی زیاده. از دو جهت. تو این چند سال هم نقش تن انگاره تو ساخته شدن خودانگاره‌ت زیاده، خودانگاره تو موقعیت حساسیه و داره شکل می‌گیره.
الان چند دقیقه وقت بذار و به این فکر کن که چه تغییراتی رو تو بدنت می‌بینی یا حس می‌کنی؟ این تغییرها چه تغییری توی روتین زندگی‌ت ایجاد می‌کنن؟ چه کارهایی هست که قبلاً لازم نبود انجام بدی و الان لازمه؟ چه حسی داری نسبت به این تغییرها؟
ممکنه از بعضی‌هاشون خوشحال نباشی. ممکنه همون‌موقعی که داری از شکل گرفتن بدن بزرگسالت لذت می‌بری، از جوش‌های صورتت ناراحت باشی. برای بعضی از نوجوونها سخته که خودشون رو تو این بدن جدید بشناسن. بعضی‌ها هم خیلی روان و آروم این فرایند رو سپری می‌کنن.
داشتن تمام این حس‌ها، چه مثبت و چه منفی، طبیعیه. مهم اینه که آدم مراقب شدت احساساتش، فکرهایی که راجع به خودش می‌کنه، و تاثیری که این حس ها و فکرها روش میذارن باشه.

چه چیزهایی ممکن است ناراحتمان کند؟

آدمها با سرعت های مختلفی مراحل مختلف بلوغ رو طی می کنن.  و ممکنه در یه زمانی تو تنها پسری باشی که بدنش مو داره یا تنها دختری که سینه هاش رشد کردن یا تنها کسی که صورتش پر از جوش شده. هر کدوم از این تغییرها به خودی خود نشونه‌هایی از روند بزرگ شدن ماست. اگه از بالا بهش نگاه کنیم و کل ماجرا رو ببینیم، چیزی برای ناراحتی وجود نداره. اما این هم قابل درکه که آدم وقتی بین دوستهاش تو یه موضوعی حتی اگه اون موضوع گرفتن یه نمره‌ی خوب یا کسب یه موفقیت باشه- تنها باشه و با بقیه فرق داشته باشه یه کم تحت فشار قرار بگیره. کلیدِ کم کردنِ این فشار، یادآوری این موضوعه که سرعت بالغ شده آدم‌ها با هم فرق داره. به یه کمی بعدتر فکر کن که همه‌تون این فرایند رو رد کردین. به نظرت فرقی می‌کنه کی زود تر، کی دیرتر؟ بعید می‌دونم. خودت روبا بقیه مقایسه نکن. اگه هنوز به اندازه ی بقیه قد نکشیدی، یا اگه بیشتر از بقیه قد کشیدی و ناگهان از همه ی دوستات بلندتر شدی، اگه دوستات هیکلهای مردونه/زنونه ای پیدا کردن و تو هنوز نه، یا اگه تو هیکل مردونه/زنونه‌ای پیدا کردی و دوستات نه .. یا هر تفاوت دیگه ای، فقط به شکل یه اختلاف فاز بهش نگاه کن. مهمه که یادت باشه همه دارین یه مسیر رو طی می کنین و همه دیر یا زود همین حس ها رو تجربه می کنن.

غیر از مقایسه با هم سن ها، یه چیز دیگه هم هست که می تونه اعصاب آدم رو تو این سن خورد کنه. و اون هم تصویراییه که از “ظاهر ایده آل” تو اشکال مختلف رسانه می بینیم. سریال ها، ماهواره، کلیپ های خواننده ها، عکس های توی اینترنت، و

بعضی‌هامون تو یه موقعیتی قرار می‌گیریم که احساس می‌کنیم همه ی جامعه از آدم انتظار داره شببیه اون زنِ لاغر و مو طلایی با دندون های مرتب سفید و پوست صاف، یا اون مرد ماهیچه ای چهارشونه با ریش های پر پشتِ اما تراشیده شده باشه. اما اگه یه کم از بالا بهش نگاه کنیم چی؟ هرکدوم از این تصویرها یه چهره و یه بدن انسانی ان مثل هزار تا چهره و بدن دیگه ای که وجود داره. هرکدومشون، مثل همه ی آدم های دیگه، یه زیبایی هایی دارن و ،مثل همه ی آدم های دیگه، یه زشتی هایی. این “مثل همه ی آدمهای دیگه” برای این چندین بار نوشته شده، که معمولاً ما در برابر با تبلیغاتِ اینطوری، یادمون می ره که هرآدمی زیبایی های خودش رو داره و در عین حال، هیچ آدمی کامل نیست.

همین اتفاق می تونه تو یه جامعه ی کوچیکتر، مثلاً تو مدرسه، راجع به یه تیپ خاص یا یه مدل موی خاص بیفته. فضا یه طوری میشه انگار فقط آدمایی که اون مدل مو یا اون تیپ رو دارن آدمای “جالب” و “باحال”ی هستن. کاش همیشه یادمون باشه که به تعداد آدمهای روی زمین “سلیقه”های مختلف وجود داره. ندیده گرفتن سلیقه‌ی خودمون و احترام نگذاشتن به سلیقه‌ی بقیه، همه رو شبیه هم می‌کنه. همه‌مون شبیه اون یک نوع زیباییِ نشون داده شده تو فیلم‌ها و عکس‌ها و …  یا اون یه نوع “باحال”ی که هم‌مدرسه‌ایِ یه سال بالاترمون دوست داره می‌شیم. و این می‌تونه در طولانی مدت، وقتی این الگوها و تصویرها هی در طول زمان تغییر می‌کنن، خسته‌مون کنه از ظاهر خودمون که سلیقه‌مون نقشی توش نداشته.

چطور جلوی ناراحتی ها را بگیریم؟

این لینک رو نگاه کن. یه دختری عکسش رو برا ۲۵ نفر از ۲۵ تا کشور فرستاده و خواسته که با فتوشاپ “خوشگلش کنن”. ببین نتیجه ها چقـــــدر با هم فرق داره.کدوم هاشون به نظر تو زیبا میان؟ می تونی بفهمی هرکدوم چرا و به خاطر چه ویژگی ای تو کشور خودشون “زیبا” حساب میشن؟ صورت واقعی خود دختره رو ببین. به نظرت قشنگه؟

 

به نظرت چند تا جواب متفاوت به سوال‌های تو کادر میشه داد؟ به نظرت اگه از آدم‌ها بخوایم که این عکس‌ها رو به دو دسته‌ی زیبا و نازیبا  تقسیم کنن، دسته‌بندی‌هاشون شبیه همه؟ می‌تونی این رو با همین عکس‌ها بین دوست‌ها و فامیل‌ها و آشناهای خودت امتحان کنی. این جور فعالیت‌ها، نشون می‌دن که فقط یه نوع زیبایی وجود نداره. نمیشه آدمها رو تقسیم کرد به دو دسته ی زشت و زیبا. خوب و بد. خوش تیپ و بد تیپ. یا هر برچسب دیگه ای تو این فضا. هر آدمی یه مجموعه ی منحصر به فرد از نقاط قوت و ضعفه.
قبل از هر قضاوتی راجع به خودت، به این فکر کن که یا چه معیاری داری راجع به خودت قضاوت می کنی؟ این معیارها از کجا اومدن؟ چقدرشون واقعا به نظرت “زیبا” ان؟ اگر برای هر انتخابی جواب این سوال ها رو بدونی و آگاه باشی به چیزی که تو ذهنت میگذره، دیگه فرقی نمی کنه مثل مد پیش میری یا تیپ خاص خودتو داری یا چی. مهم اینه که یهو سوار موج نری بدون اینکه بفهمی جهت حرکتت به کدوم طرفه. سوار موج که باشی، منحصر به فرد بودن تک تک آدما رو فراموش می کنی و یادت میره زیبایی های خودت رو پیدا کنی. همه مثل هم میشن. یا زیبا، یا زشت. با چه معیاری؟ هر سال و هر جا فرق می کنه. بی انصافی نیست؟

درست تو لحظه ای که داری حسرتِ ظاهرِ یه نفر دیگه رو میخوری، فرقی نداره که همکلاسیت باشه یا سال بالایی ت یا یه آدم معروف یا هرکی، به خودت یادآوردی کن که هیچ کس کامل نیست. این ناکامل بودن همون چیزیه که باعث میشه هر آدم با آدمِ دیگه فرق داشته باشه و آدمها هرکدوم خاص و اصیل باشن. همه (حتی سلبریتی ها و آدمهای مشهوری که به نظر بعضی ها خیلی ها کامل و ایده آل هستن) چیزهایی تو ظاهرشون دارن که ازش راضی نیستن و باید بپذیرنشون.

بعد، طبق معیارهای شخصی خودت مشخص کن که چه جنبه هایی از ظاهرت رو دوست داری و چه جنبه هاییش رو دوست نداری. سعی کن ناراضی بودن هات باعث نشن زیبایی هات رو (که قطعا داری شون چون هر آدمی داره) نبینی. راجع به اون جنبه هایی که دوست نداری هم، واقع گرایانه فکر کن. ببین کدوم رو می تونی تغییر بدی و کدوم ها رو نمی تونی. خیلی وقت ها ما از چیزهایی ناراحتیم که میشه با تلاش و تمرین بهترشون کرد.

مثلاً ورزش می تونه بهت کمک کنه که بدن ورزیده ای داشته باشی و احساس خوبی هم نسبت بهش داشته باشی. فیزیک خوب داشتن ناگهان اتفاق نمی افته. تلاش، تمرین منظم، و رژیم غذایی سالم (و نه فقط “کم”) احتیاج داره.  لازم نیست که یهو شروع کنی به دیوانه وار ورزش کردن و بدنت رو اذیت کنی. می تونی یه روند سبک و منظم هرروزه رو پیاده کنی.

بعضی چیزها هم هستن که اثرات جانبی و اجتناب ناپذیر سن بلوغن. مثلا اینکه اعضای مختلف بدن آدم همزمان و هم سرعت رشد نمی کنن و یه بخش هایی از بدن نامتناسب به نظر میان (بیشتر آدمها یه خاطره از بزرگ شدن بینی شون تو سنین بلوغ دارن). یا جوش های صورت آدم تو سن بلوغ. بهتره که بپذیریمشون و براشون صبر کنیم. اتفاقی که داره تو این سال‌ها برامون میفته خیلی بزرگه. استقلال شخصیتت، جدی تر شدن روابطت و تبدیل شدنت به کسی که می تونه تصمیم های آگاهانه بگیره، آماده شدنت برای اداره کردن یه زندگی مستقل.. یه مقدار با بدنمون مهربون‌تر باشیم و براش صبر کنیم تا چیزهایی که نمی‌تونیم تغییرشون بدیم و دوستشون نداریم بگذرن.

اما همین سوال که چه چیزهایی رو” می تونیم” تغییر بدیم و چه چیزهایی رو نه، خودش پیچیده ست. اگه از بینی م ناراضی ام، می تونم با یه جراحی پلاستیک درستش کنم. اگه از هیکلم ناراضی ام، می تونم از داروهای مکمل بدنسازی استفاده کنم که ماهیچه ها رو بزرگ و شاخص می کنه. اگه ابروهام کم پشته میتونم تتو کنم. اما واقعا ما تا کجا “میتونیم”؟ وقتی از “تونستن” حرف می زنیم، منظورمون قطعاً به هر قیمتی تونستن نیست. راجع به این مرزها هم باید فکر – و حتی مطالعه- کرد.

وقتی از بدن حرف می‌زنیم، مهمترین اصل “سلامتی“ه.  می‌تونیم برای زیبا بودن یا برای راضی بودن از ظاهرمون تلاش کنیم. اما اولویت اول و لازمه‌ی این تلاش‌ها، اینه که اول برای حفظ سلامتی‌مون تلاش کنیم. سیگار و باقی چیزهایی که همه میگن “ضرر داره”، کمی طول میکشه تا تاثیرشون رو رو بدنت نشون بدن. اما به هر حال هزینه ایه که به بدنت تحمیل کردی و یه جایی باید بپردازیش. اگه به طور مداوم با بدنت خوب رفتار کنی، بدن سالم تر و قوی تری خواهی داشت که به تن انگاره ی مثبت ترت هم کمک می کنه. رفتارهای روتین و ساده‌ای مثل دوش گرفتن منظم، مراقبت از دندونها و موها و پوست، پوشیدن لباس های تمیز، و همه‌ی “پیام‌های بهداشتی”ای که تومدرسه و همه جا هی می‌شنوی و ممکنه به نظرت تکراری شده باشه.
به ۳ نگاه کن. گویا خودش رو، همونجوری که هست، تو آینه می‌بینه و دوستش داره.

در آخر

همه مون دوست داریم که زیبا باشیم. همه مون احتیاج داریم که از نگاه کردن به آینه حس خوبی بگیریم. و طبیعیه که برای به دست آوردن این حس خوب تلاش کنیم و به بدنمون توجه کنیم.
خیلی از آدم ها انرژی و زمان و هزینه ی خیلی زیادی رو صرف زیباتر شدن می کنن. چیزی که تلاش های سالم رو از تلاش های ناسالم و غیر طبیعی جدا می کنه، اینه که معیارهامون رو از کجا میاریم و چه انتظاری از خودمون داریم. معیارهای بیرونیِ زیبایی دائم در حال تغییرن. و تازه غیر از اون، انقدر آدمهای متفاوت وجود دارن که بعیده یه معیار خاص بتونه سلیقه ی همه رو پوشش بده.

اگه یه نفر داره روزی ۳ ساعت روی بدنش کار می کنه با ورزش کردن، چه دلیلی داره؟ چون دوست داره بدن ورزیده ای داشته باشه، یا چون احساس می کنه با بدن خودش زشته و فقط آدم های لاغر قشنگ حساب میشن؟ آیا حس خوبی از این ورزش کردن میگیره یا تمام مدت داره خودش رو سرزنش می کنه و اضطرابِ زشت بودن در تمام طول ورزش همراهشه؟ آیا از خودش انتظار داره که بدنتش دقیقا شبیه اون بازیگر جذابی که تو فیلم ها دیده باشه؟ یا فیزیک خودش رو هم در نظر میگیره؟ آیا حواسش هست که با اینکه چاق تر از چیزیه که دوست داره باشه، اما چهره ی دوست داشتنی ای داره، یا دستهای قشنگی، یا یه عالمه ویژگی ظاهری خوبِ دیگه..؟ آیا حواسش هست که فقط با ظاهرش تعریف نمیشه؟ که مهارت ها و ویژگی های خوبی داره که ازش آدم بهتری میسازه؟

همه ی این سوالها مهمن. مهمه که ما راجع به بدنمون چی فکر می کنیم. مهمه که چطور به ماجرا نگاه می کنیم و چی از خودمون می خوایم. خوندن این مطلب که تموم شد، از پای کامپیوتر بلند شو، برو جلوی آینه، و یه بار دیگه به خودت نگاه کن. چی می بینی؟

————————————————————————————

[از جایی دیگر]:

وابی-سابی: یک  مفهوم زیبایی شناسانه وجود داره  تو فرهنگ و هنر ژاپنی، که بر خلاف فرهنگ غربی زیبایی رو توی ایده آل ها و کامل بودن ها نمی بینه. وابی-سابی، توصیفِ زبیاییِ چیزهاییه که ایده آل نیستن، همیشگی نیستن و ناپایدارن، و ناکاملن. زیبایی چیزهایی که خاکی و فروتن هستن. وابی-سابی یعنی دیدن ِزیباییِ ترک هایی که گذر زمان و آب و هوا و استفاده ی طولانی مدت از یه ظرف قشنگ روش می ذاره. یعنی نه اینکه اون ظرف رو با وجود ترک هاش زیبا بدونیم. بلکه زیبایی ای رو ببینیم که ترکهای ظرف باعثش شدن. ظرف رو به خاطر اون ترک ها زیبا ببینیم.

ژاپنی ها تو ادبیات و نقاشی شون خیلی این مفهوم رو به کار گرفتن و زیبایی ش رو تحسین کردن. هایکو ها و نفاشی های ژاپنی ها پراز ناپایداری و ناکاملی ه. یه گشتی بزنی توشون، فضاشون دستت میاد و وابی-سابی رو هم بهتر می فهمی.

رفتن به نوارابزار