افسردگی شدید

 هادی و حامد توی هیئت با هم دوست شده بودن. البته هم محله­ای و هم مدرسه­ای هم بودن و پدراشون هم خیلی به هم ارادت داشتن. کم کم هادی با اکیپی که حامد توش بود دوست شد. اونها هر از گاهی باهم می رفتن گل کوچیک بازی می کردن. هادی خیلی توی گل کوچیک خوب بود. اما چند وقتی بود که مرتب یکی درمیون می اومد بازی. وقتهایی هم که میومد خیلی حال و حوصله بازی کردن نداشت. بابچه­ها هم مثل قبل خوش و بش نمی کرد.

حامد فکر کرد شاید اتفاقی تو خونه­ هادی افتاده باشه یا به خاطر این باشه که تازگی خیلی تو درسهاش افت کرده. اومد ازش بپرسه که چی شده بعد با خودش فکر کرد «نه خب شاید درست نباشه من فضولی کنم.»

بالاخره یه روز دیگه دل حامد طاقت نیاورد. خیلی نگران شده بود. رفت و از هادی پرسید «چیزی شده؟ چند وقته خیلی تو خودتی…». هادی هم زیر لب گفت هیچی و خیره شد به رو به روش.

بالاخره یه روز توی راه مدرسه به خونه، هادی سر درد و دل رو باز کرد و به حامد گفت: «چند وقتیه خیلی احساس پوچی می کنم. انگار دنیا تاریکه. همه­اش فکر می کنم همه این کارهایی که ما می کنیم، آخرش چی؟ ما که آخرش میریم، خب اصلا پس واسه چی به دنیا اومدیم؟ همه­اش با یه سری بدبختی باید سر و کله بزنیم…. حامد… به کسی نگیا ولی… یه وقتایی اصلا دلم می خواد خودمو بکشم. خسته شدم دیگه از این زندگی»

حامد جا خورده بود. می دونست حال هادی بده اما انتظار نداشت انقدر اوضاع وخیم باشه. شروع کرد از خدا و قرآن و بیهوده نبودن دنیا براش گفتن. آخرش هم زد به در شوخی و خنده که این چیزا از کله هادی بیفته….

اما شب بدجوری فکرش مشغول شده بود… چه اتفاقی برای هادی افتاده بود؟ اگه واقعا دست به خودکشی بزنه چی؟ لا اله الا الله….

دوستم درباره خودکشی صحبت می‌کنه!

هر کسی بعضی وقتها احساس ناراحتی، افسردگی و یا عصبانیت می‌کنه. به خصوص وقتی که از طرف مدرسه، خانواده یا دوستاش تحت فشاره. ولی بعضی از آدمها ممکنه احساس ناراحتی و ناامیدی‌ای داشته باشن که مال یه روز و دو روز نباشه و خیلی طولانی مدت باشه یا اینکه هر مشکل خیلی کوچیکی هم براشون اونقدر سخت باشه که نتونن کاری براش بکنن.

افسردگی می‌تونه بخش‌های مختلفی از زندگی آدم رو تحت تاثیر خودش قرار بده. کسی که احساس خیلی شدید افسردگی و درد روحی یا عصبانیت داره ممکنه یه وقتهایی هم صحبت از خودکشی بکنه.‌

خیلی وقتها از این و اون میشنویم که آدمهایی که از خودکشی صحبت می‌کنن،‌ واقعا این کار رو نمی‌کنن و فقط بیخودی حرفش رو می‌زنن. این حرف اصلا درست نیست! آدمهایی که در مورد کشتن خودشون صحبت می‌کنن واقعا ممکنه این کار رو انجام بدن.

بقیه علائم هشدار دهنده  افسردگی و خودکشی اینا هستن:

ما به عنوان یه دوست گاهی متوجه میشیم که بعضی دوستامون شرایط سختی توی زندگیشون دارن و یا اتفاق بدی براشون افتاده، مثلا عزیزی رو از دست دادن یا از یک رابطه عاطفی بیرون اومدن. ممکنه توی همچین وضعیتهایی یه سری از این رفتارها رو انجام بدن یا از این حرفا بزنن.

ما چیکار می‌تونیم بکنیم؟

سوال کنیم!

اگه دوستی داریم که در مورد خودکشی صحبت می‌کنه یا کارهایی می‌کنه که باعث می‌شه ما فکر کنیم که داره به خودکشی فکر می‌کنه، خوب نیست که صبر کنیم به این امید که حالا خودش حالش بهتر می‌شه. بهتره در موردش باهاش صحبت کنیم. بیشتر اوقات آدمهایی که به خودکشی فکر می‌کنن دوست دارن وقتی کسی ازشون سوال می‌کنه و نشون می‌ده که براش مهمه، در مورد مشکلاتشون باهاش صحبت کنن.

خیلی از آدمها (چه آدمهای بزرگتر چه نوجوونها) دوست ندارن که از کسی بپرسن که آیا در مورد خودکشی یا آسیب رسوندن به خودش فکر می‌کنه یا نه. معمولا به این خاطر که می‌ترسن با پرسیدن این سوال فکر خودکشی رو بندازن توی کله‌ اون شخص. خب این فکر درستی نیست. پرسیدن در مورد خودکشی هیچ وقت باعث خودکشی نمیشه. همیشه خوبه که اگر نگران کسی هستیم ازش سوال کنیم. شروع کردن به صحبت با کسی که فکر می‌کنید داره به خودکشی فکر می‌کنه خیلی کمک می‌کنه. اول اینکه، به ما اجازه می‌ده بهش کمک کنیم. دوم اینکه، همین صحبت کردن می‌تونه به اون آدم کمک کنه که کمتر احساس تنهایی و جدا بودن از بقیه بکنه و متوجه بشه که آدم‌هایی هستن که بهش فکر میکنن و درکش میکنن، یعنی دقیقا برعکسِ همون حسی که باعث شده به خودکشی فکر کنن. سوم هم اینکه، صحبت کردن ممکنه باعث این بشه که متوجه بشن که راه حل‌های دیگه‌ای هم وجود داره.

اینکه چه ‌جوری با یک نفر در مورد فکر خودکشی صحبت کنیم سخته. بعضی‌ وقتها خوبه که اول دلیل این سوالمون رو براش توضیح بدیم و بگیم که اصلا چرا داریم این سوال رو ازش می‌پرسیم. مثلا می‌تونیم بگیم «چند وقتیه که همه‌اش داری در مورد اینکه خوبه آدم بمیره صحبت می‌کنی، هیچ وقت شده به این فکر کنی که خودت رو بکشی؟»

گوش کنیم!

تو چنین وقتهایی خوبه که بدون قضاوت کردن به حرفهای دوستمون گوش بدیم. حتی اگه فکر می‌کنیم که دوستمون حالش اصلا خوب نیست و تو خطره،‌ بهتره نزدیکش بمونیم و مطمئن باشیم که تنها نمی‌مونه.

بگیم!

حتی اگر دوستمون از ما خواسته قسم بخوریم که به کسی چیزی نگیم، باید از دیگران کمک بخوایم! خوبه نگرانی­مون رو با یک بزرگتر که بهش اعتماد داریم درمیون بذاریم. بزرگتری که می‌دونیم می‌تونه کمک کنه.

اینکه به بزرگ‌تری که فکر می‌کنیم می‌تونه کمک کنه خبر بدیم خیلی می‌تونه کمک کنه. البته که ممکنه وسوسه بشیم که خودمون تنهایی به دوستمون کمک کنیم اما خوبه بدونیم که کمک خواستن از دیگران خیلی مطمئن‌تره و این مسئله هم چیزی نیست که ما بخوایم در موردش خطر کنیم.

بعد از اقدام به خودکشی

بعضی وقتها حتی اگه از دیگران کمک خواسته باشیم باز هم ممکنه خدای نکرده دوستمون اقدام به خودکشی بکنه. وقتی چنین اتفاقی میفته، آدم حس‌های مختلفی ممکنه داشته باشه. بعضی­ها ممکنه احساس گناه کنن (مخصوصا وقتی که احساس کنیم می‌تونستیم واسه دوستمون کاری بکنیم)، بعضی­ها هم ممکنه از دست دوستشون عصبانی بشن که اینجوری خودخواهانه رفتار کرده. بعضی‌های دیگه هم ممکنه ترکیبی از این حس‌ها رو داشته باشن.

وقتی کسی اقدام به خودکشی کرده و نجات پیدا کرده، دوستاش ممکنه احساس راحتی نداشته باشن که باهاش در این مورد صحبت کنن. اما باید بدونیم که بهتره به این حسمون غلبه کنیم و با دوستمون صحبت کنیم. چرا که اون الان تو موقعیتیه که واقعا احتیاج داره با دیگران صحبت کنه و احساس کنه که تنها نیست.

اگه برامون سخته که با دوستمون که تو چنین وضعیتیه صحبت کنیم، بهترین کار اینه که باز با بزرگتری که باهاش حس راحتی داریم و بهش اعتماد داریم صحبت کنیم.

اگه خدای نکرده دوستمون بعد از اقدام به خودکشی فوت کرده باشه، خیلی طبیعیه که ما احساس غم زیادی داشته باشیم. اما اگر یه وقت احساس کردیم که این حس ناراحتی روی تمام فعالیت‌های روزمره‌مون تاثیر گذاشته، ممکنه که خودمون هم احتیاج داشته باشیم که در مورد این حسمون با یه دوست صمیمی و یا یه بزرگتر مورد اطمینان صحبت کنیم.

وقتی افسردگی شدید می‌شه!

افسردگی یه وضعیت مربوط به سلامتیه که شامل ناراحتی،‌ دلسردی، بی حس و حالی، و فکرهای منفیه. بعضی وقتها افسردگیِ آدمها علائم فیزیکی هم داره. مثلا بعضیها ممکنه سطح انرژی‌شون پایین باشه و زود خسته بشن. ممکنه سردرد داشته باشن و یا کمتر یا بیشتر از حد معمول بخوابن، یا کم اشتها و برعکسش پرخور بشن.

وقتی کسی افسرده می‌شه، به نظرش این طور میاد که اوضاع دیگه هیچ وقت بهتر نمی‌شه. اما وقتی افسردگیش درمان می‌شه، اتفاق‌های اطرافش هم به نظرش روشن‌تر و قابل حل‌تر میان. گاهی افراد فکر می کنن که افسرده شدن و داشتن این حس­­های منفی به خاطر استرس­ها و مشکلاتی که داشته­اند یه چیز طبیعیه. این البته درسته که استرس­ و مشکلات زندگی از عاملهای مهم افسردگی ان، ولی اگر به هر علتی افسرده شدیم، باید هرچه زودتر به فکر درمانش باشیم. افسردگی مثل خیلی از بیماریهای دیگه درمان داره و نباید بهش بی­توجهی کنیم.

افسردگی شدید ممکنه همه افکار آدم رو تحت تاثیر خودش قرار بده. این تاثیرهای فکری بعضی وقتها کار آدم رو واسه کمک خواستن از دیگران هم سخت می‌کنه. افسردگی شدید ممکنه باعث شه بعضی از آدمها به این نتیجه برسن که دوست ندارن دیگه زندگی کنن و اون‌ قدر احساس ناامیدی کنن که حتی به این نتیجه برسن که خودشون رو بکشن. به این جور آدمها باید در اسرع وقت کمک کرد. افسردگی شدید جزء موردهای اورژانسی پزشکی محسوب میشه.

چیکار کنیم؟

اگه خودتون کسی هستین که اینجوری فکر می‌کنین بهتره از یه آدم بزرگ درخواست کمک کنین و یا با یه روانپزشک صحبت کنید.

کمک کردن به دیگران

افسردگی شدید باعث میشه آدمها توانایی تصور یه آینده خوب رو برای خودشون از دست بدن. گاهی اطرافیان این آدمها متوجه میزان جدی بودن این وضعیت می‌شن و می‌فهمن که دوستشون متوجه نیست چه اتفاقی داره براش می‌افته. یعنی ممکنه خود شخص افسرده متوجه اتفاقی که براش داره میفته نشه.

اینکه توی این شرایط بتونیم یه حمایت‌گر باشیم خیلی مهمه. اما اینکه سعی کنیم دوست افسرده­مون که به خودکشی فکر میکنه رو مرتب خوشحال کنیم و یا براش دلیل منطقی بیاریم که زندگی خوبه، خیلی بهش کمک نمی‌کنه و باعث نمی‌شه که فکرهای منفی‌ از ذهنش برن. افسردگی بعضی وقتها می‌تونه اونقدر قوی باشه که توانایی فهمیدن استدلال و بحث رو هم از آدم بگیره. در این مواقع علاوه بر حمایت کردن و گوش کردن، بهترین کار کمک گرفتن از کسانیه که تخصصشون اینه.

مسیر بهبودی

افسردگی، حتی اگه خیلی حاد و جدی باشه، می‌تونه با مراقبت درست و توجه کافی بهتر بشه. روانشناس، روان‌پزشک یا روان‌درمانگر می‌تونه وضعیت روانی و ذهنی آدم رو بررسی کنه و برای درمانش برنامه‌ریزی کنه.

اگر حس ناامیدی می‌کنیم، حتی اگر به نظرمون خیلی اورژانسی نمیاد، بهتره با یه دکتر، مشاور مدرسه، یا حتی بزرگ‌تری که بهش اعتماد داریم صحبت کنیم. و اگر کسی که باهاش صحبت کردیم، نتونست اون‌طور که باید بهمون کمک کنه، با یکی دیگه صحبت کنیم و اون‌قدر این کار رو ادامه بدیم تا بالاخره کسی رو پیدا کنیم که بتونه ما رو درک کنه.

اگر دوستمون ازمون کمک خواسته و ازمون قول گرفته که به کسی چیزی نگیم، باید بدونیم که با گفتنش به بزرگترهای قابل اعتماد کمک بزرگتر و بهتری به دوستمون کردیم. به خصوص در مورد افسردگی شدید، گفتنش به دیگران بعضی وقتها حتی می‌تونه جون یک نفر رو نجات بده. مهم‌ترین کاری که یه آدم افسرده‌ می‌تونه انجام بده اینه که از دیگران کمک بخواد، و مهم‌ترین کاری که ما می‌تونیم برای دوستمون که افسرده‌ ست بکنیم اینه که کمکش کنیم که مشکلش رو حل کنه.