نمیدونم با شکست عشقی چه کنم؟

من نمیتونم با حس‌هایی مثل غم و خشم بعد رابطه کنار بیام؟ ۳ ماه پیش رابطه با پسری رو کات کردم و من فکر می‌کردم برای اینکه قوی باشم باید بتونم شاد باشم. به خودشم گفتم تو چه باشی چه نباشی من شاد زندگی میکنم. تو این مدت آهنگای شاد می‌گذاشتم و همه‌اش به خودم می‌گفتم که تو می‌تونی و قوی باش. اما دیشب دیدمش و حس کردم که همه غم و اندوه این سه ماه یک جا برگشت.

اینطور که به نظر می‌رسه حس‌های مختلفی رو داری تجربه می‌کنی. گاهی شاد و گاهی خیلی غمگین. وجود این همه حس می‌تونه قضیه رو پیچیده‌تر کنه. و اتفاق دیگه اینکه سعی می‌کنی فقط برخی از اونها رو ببینی. مثل حس شادی رو. چون معنای غمگین بودن برات ضعیف بودن هست. واقعیت اینه که همه ما احساسات متفاوتی رو تجربه می‌کنیم که الزلما همیشه مثبت نیستند. و جالبه که بدونی آدم قوی آدمیه که حس‌هاش رو می‌شناسه و به اونها اجازه میده تا خودشون رو نشون بدن. سرکوب کردن احساسات فقط باعث میشه که حس‌های ما قدیمی‌تر و احتمالا آزاردهندهتر بشن. وقتی به احساسات‌امون اجازه بروز می‌دیم، انگار باهاشون دوست می‌شیم. اتفاقی که در مورد تو افتاده اینه که آدمی که بهش عشق می ورزیدی رو از دست دادی و این یعنی که انگار یک عزیز از دست دادی و طبیعیش این هست که سوگوار باشی و نیاز روانت هم در واقع الان عزادار بودنه نه اینکه شاد باشی. با حمایت گرفتن از آدم‌ها مثل صحبت کردن باهاشون و گفتن از اینکه چه حالی داری این حس‌ها اجازه بروز پیدا می‌کنند. در عین‌حال باید جای خالی اون آدم رو سعی کنی با انجام دادن یک ورزش یا کار مورد علاقه‌ات پر کنی. در واقع باید بتونی انرژی که برای اون آدم صرف می‌کردی رو الآن جای دیگری صرف کنی.